فساد معامله است .
قوله : و لكن : اشعار ، آرى و روى همين اشعار ما احتمال فساد داديم ، ولى دلالت و ظهور خير ، زيرا كه محتمل است مراد از ما يتقرب به لغير الله ، بيع و شراء خود صليب و صنم باشد كه بالفعل مقرّب به غير خدا هستند و شامل بيع الخشب نمىشود .
و نيز شايد مراد از ما يقوى به الكفر و الشرك ، تقويت مذاهب فاسده و باطله باشد .
و نيز شايد مراد از باب يوهن به الحق ، چيزهائى باشد كه سبب وهن حق يعنى دين و شريعت حقّه باشد نه مطلبى كه شامل فروع هم بشود و مسئله فرعيهاى را از قبيل بيع العنب بگيرد كه مورد بحث ما است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال . پس از اين روايت هم طرفى نبستيم .
قوله : و لو تمّت : برفرض كه عناوين مذكور را تعميم دهيم و دلالت روايت تحف را تامّ بدانيم بازمىگوئيم : مسئله سه صورت دارد :
1 - تنها فروشنده داعى حرام دارد و به قصد رسيدن مشترى به حرام مىفروشد ولى خريدار چنين قصدى ندارد .
2 - تنها خريدار قصد حرام دارد و فروشنده چنين انگيزهاى ندارد .
3 - هم فروشنده و هم خريدار قصد حرام دارند .
حال تنها در صورت 2 و 3 بيع مذكور حرام و فاسد خواهد بود نه در صورت اوّل ، زيرا كه قصد بايع تنها بدون قصد مشترى و ترتيب اثر دادن او كه اثرى ندارد ، و موجب تقرّب به غير خدا نيست موجب تقويت شرك و كفر نيست ، موجب وهن حق نيست ، آرى اگر خريدار چنين قصدى داشته باشد كه دنبالش هم عمل و ترتيب اثر دادن است اين تبعات را دارد ، پس اگر دليل ما بر فساد اين
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 407
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠٧