كه اين فراز مشعر به فساد است و آن فراز اينست : پس از اينكه روايت فرموده :
و كل مبيع ملهوّ به ، دنبالش فرموده :
و هرآنچه كه شرعا منهى عنه است ، سپس سه عنوان كلى به صورت مثال و بيان منهى عنه آورده .
1 - چيزهائى كه بواسطهء آنها به غير خدا تقرّب جسته مىشود [ مثل صليب و صنم . ]
2 - چيزهائى كه سبب تقويت شرك و كفر در همهء جهات معاصى مىگردد .
3 - چيزهائى كه سبب وهن و سستى حق مىشوند .
در تمام اينها هم بيع و هم شراء و هم امساك و ساير تقلبات ، حرام محرّم است .
كيفيت استدلال : اين عناوين سهگانه بر ما نحن فيه منطبق است ، زيرا كه بيع خشب به قصد اينكه صليب يا صنم شود داخل در عنوان اوّلى است و مما يتقرّب به لغير اللّه است و لو مع الواسطه و بيع العنب به داعى خمر شدن داخل در عنوان ثانى است ، و مسامحه در دفع منكر و فروختن عنب به مشترى با فرض انحصار ، موجب وهن حقّ است . پس از اين بيوع حرام محرّم هستند .
قوله : بناء : گويا كسى مىپرسد : در روايت كه سخن از بطلان و فساد نبود بلكه حرام محرّم فرمود از كجا شما بطلان را استفاده مىكنيد ؟ در جواب مىفرمايند : اين استفاده بنابراينست كه تحريم در روايت سوق داده شده و ريخته شده براى بيان فساد چه اينكه حق همين است زيرا روايت در مقام بيان مكاسب صحيح و مشروع از تجارتهاى باطل و نامشروع است .
و اين قرينهء مقاميه مىشود بر اينكه مراد از حرام محرّم ، يعنى فاسد است . و مراد از حلال محلّل يعنى صحيح است . پس با اين بيان روايت مذكور مشعر به
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 406
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠٦