تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
مثال : فروشنده‌اى كه انگورها را به خريدارى مىفروشد در اينجا مقصود بايع از اين بيع بلا شك اينست كه مشترى مالك اين انگورها شود و با تسليم آنها به مشترى هدفش سلطنت و استيلاء و يد پيدا كردن مشترى بر انگور است و نيز استفاده از انگورها ، و اصلا صيغهء بيع را به قصد انشاء تمليك بيان مىكند ، پس بيع بايع نسبت به اصل تملك و تسلّط مشترى حتما اعانت است يعنى او را بر اين امر اعانت كرده . قوله : و لذا : شاهد بر اينكه بيع كذائى نسبت به اصل تملك اعانت مىباشد آنست كه : اگر فرضا دليل خاصى رسيده بود كه به فلان مشترى در هيچ امرى از امور زندگىاش كمك نكنيد ، يا نهى خاصى رسيده بود كه به اين مشترى درخصوص تملك و تسلّط بر عنب كمك نكنيد ، و با وجود آن بايع انگور را به مشترى مىفروخت ، بلاشك اين اعانت بر حرام بود و از اين باب بيع هم حرام بود مطلقا [ يعنى چه مشترى بعدا در حرام مصرف مىكرد يا نه ] پس مقصود فاعل از اين فعل اعانة الغير است بر مقدّمه‌اى از مقدمات حرام . تنظير : آنگاه ما نحن فيه يعنى بيع العنب ممن يعلم انه يجعله خمرا از نظر حكمى مساوى مىشد با مسئله اعطاء سيف يا عصا بدست ظالم ، همانطورى كه در اعطاء عصا يا شمشير ، هدف معطى تسلّط و تمكّن ظالم و معطى له است و بر اين اعطاء نسبت به استقرار فى اليد و بدست گرفتن عصا ، اعانت صدق مىكند همچنين در بيع العنب هم هدف اصلى بايع ، تملك و تسلّط مشترى است ، و اين مقدار بخودىخود اشكالى ندارد . ولى اشكال از اينجا پيدا مىشود كه فاعل اين فعل يعنى بايع و معطى مىدانند كه مشترى و ظالم از اين مقدّمهء مشتركه در جهت حرام استفاده خواهند كرد ، و روى اين اصل بر كار بايع و معطى اعانت بر شرط الحرام و مقدمة الحرام صدق مىكند و آنگاه اين بحث مطرح مىشود كه آيا