تاجر ، زيارت زائر ، حج حاجى و . . . ] قطعا و جزما اعانت بر معصيت و ظلم نيست نه عرفا و نه شرعا و نه لغتا .
2 - قوله : و كذلك لا اشكال : و گاهى فاعل از همان اوّل كه فعلى را شروع مىكند اساسا قصدش اينست كه بدينوسيله غير ، به مقصدى كه دارد برسد و بداعى وصول الغير الى مطلبه اين كار را مىكند [ بقول مرحوم شهيدى در كلمهء وصول الغير دو فعل قصد و دعا تنازع دارند و از باب تنازع عاملين بر معمول واحد است كه عامل اوّل نصب طلب و عامل دوّم رفع طلب است . ] چنين كارى قطعا اعانت الغير على مطلبه است و مصداق كامل اعانت بر مقصد غير است آنگاه اگر مطلب غير يك مطلب حلال و واجبى باشد ، فعل اين فاعل اعانت بر برّ و تقوى است و اگر مقصد حرامى باشد مثلا او مىخواهد شراب بسازد ، فروشنده هم به انگيزهء تخمير انگورها را مىفروشد ، فعل فاعل يعنى بيع ، اعانت بر اثم و عدوان است و اگر معين علم به حكم و موضوع دارد [ يعنى مىداند كه اين مقصد ، عدوان و معصيت است و مىداند كه اعانت بر عدوان حرام است ] حتما حرمت اعانت در حق او منجّز است و الّا فلا .
3 - قوله : و انّما الاشكال : آنكه محل بحث و اشكال است اينكه فاعل فعلى را انجام مىدهد امّا به قصد وصول غير به مقدّمهاى از مقدمات حرام آن هم نه مقدمهء منحصره كه در حكم اعانت بر خود حرام و ذى المقدّمه است بلكه مقدّمهء غير منحصره يعنى مقدّمهاى كه مشترك است ميان معصيت و غيرمعصيت ، و كار فاعل به انگيزهء رسيدن ديگرى به چنين مقدّمهاى است ، منتها از خارج علم دارد كه وقتى اين مقدمه فراهم شد ، آن غير از اين مقدمه در جهت حرام استفاده خواهد برد در جهت حلال .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 374
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٤