كذائى هم سحت است « 1 » .
2 - صورت ثانيه اينست كه صفت حرام يعنى تغنّى و مهارت در قمار و . . . در معامله ملاحظه شده ولى نه بهعنوان اينكه بخشى از ثمن در مقابل آن باشد بلكه به عنوان داعى بر معامله ، يعنى انگيزهء طرفين از اين معامله همان استفاده از حرام است ، هرچند متعلق البيع خود عين است اين صورت كه بيع به داعى حرام واقع مىشود در مسئله ثالثه داخل مىشود كه حكمش خواهد آمد .
3 - قوله : نعم : صورت سوم اينست كه اصلا صفت تغنّى نه از حيث اينكه صفت حرامى است و نه از حيث اينكه صفت كمالى است ، به هيچ عنوان در معامله لحاظ نشده و بكلّى طرفين از آن قطع نظر كردهاند و تمام توجّه به خود جاريه و عبد و خدمات معمولى آنها است و وجود اين صفت حرام كان لم يكن تلّقى مىشود ، و در مقدار ثمن هيچ نقشى ندارد . چنين معاملهاى بلااشكال جايز و صحيح است زيرا كه مقتضى از براى صحت موجود است كه همان ماليت داشتن خود جاريه باشد و مانع هم از بيع مفقود است كه ثمن در برابر انتفاع حرام قرار بگيرد و اكل مال به باطل شود . پس معامله صحيح است .
4 - صورت چهارم اينست كه صفت تغنّى و مهارت در معامله ملاحظه شده و مدّنظر متعاقدين است امّا نه از حيث اينكه يك صفت حرامى است بلكه از حيث اينكه يك صفت كمالى است [ واضح است كه صوت نيكو يك كمال است ، و انسان دارندهء اين صوت از فاقد آن كاملتر است ، و نيز مهارت عبد يك كمالى است و حاكى از استعداد و قابليت درونى او است هرچند كه اين استعداد راهنمائى نشده و اين مهارت در مسير انحرافى به كار گرفته شده ولى بالاخره يك كمال و برجستگى است . ] كه گاهى در جهات حلال مصرف مىشود و از آن
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ج 12 ص 88 باب 16 حديث 6 .