تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
گاهى انتقال از يدى به يد ديگر مستقيما نيست بلكه از راه حيازت است يعنى صاحب يد اوّل از حق خود رفع يد مىكند مثلا كلب معلّم را رها مىكند ، خمر محترمه را در كوچه مىگذارد و . . . و پس از مدّتى ديگرى آمده و دست روى آن گذاشته و بر آن يد و سلطه پيدا مىكند و از راه حيازت به او منتقل مىشود اين را اصطلاحا نقل و انتقال نگويند كه حق فلانى به ديگرى منتقل شد خير حقّى نيست . رفع يد از حقّ است . . . ولى گاهى انتقال از يدى به يد ديگر است كه قهرى باشد كالارث يا اختيار باشد كالوصية و الهبة و الصلح و در عبارت علّامه چون تعبير به انتقال من يد الى يد شده منظور همين است كه به نفس مصالحه اين حقوق اختصاصيه به مصالح له ، منتقل شود . و در اين فرض كلام علّامه شاهد مطلب ما است . قوله : و لكن : تا به حال جواز مصالحه مع العوض را تقويت مىكرديم ، حال مىگوئيم : انصاف اينست كه : چنين مصالحه‌اى مشكل است [ بدليل اينكه : عموم روايت تحف العقول مىفرمود : و جميع التقلب حرام و صلح مذكور هم نوعى از تقلّبات و تصرفات است پس حرام است . ] پس فقط صلح بلاعوض صحيح است . قوله : نعم : مقدّمه : در باب حقيقت صلح دو مبنى است : 1 - تمليك على وجه المقابله است كالبيع و . . . 2 - حقيقت صلح همان تسالم و توافق طرفينى است به اينكه هردو يا يكى كوتاه بيايند و از حق خود بگذرند و در اوّل كتاب البيع مكاسب اين مطلب خواهد آمد . با اين مقدمه مىگوئيم : اگر حقيقت صلح همان تمليك و تملك باشد در ما