خداوند پديد آيد و او هم شروع كند به دشنام حقّ كه قرآن از اين كار نهى كرده و فرموده :
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ
« انعام / 108 » يعنى معبودهاى كفار و مشركين را سبّ نكنيد كه آنها هم متقابلا حق را و إله شما را دشنام دهند ، يا مثلا به پدران و بستگان ديگران دشنام دهد و بدين وسيله آنها را وادار كند كه به پدر او ناسزا بگويند كه از راه ايجاد عناد و لجاجت ، انگيزهء ارتكاب حرام را فراهم كرده است .
حكم اين دو صورت : هردو صورت حرام است و شخصى كه سبب حرام شده كار حرامى كرده و مستحق عقوبت است و بلكه مثل وزر عمل ديگرى هم به گردن او است و روايات فراوانى هم مبنى بر حرمت اين امر وارد شده كه انسان در ديگران ايجاد داعى بر معصيت نمايد .
ب : و گاهى انسان خود انگيزهء كافى بر ارتكاب حرام دارد ولى متمكن از آن نيست و كار انسان ديگر باعث ايجاد اين شرط مىشود يعنى او را از انجام گناه متمكن مىسازد و شرط تمكن را فراهم مىسازد .
مثلا شخص به اندازهء كافى انگيزه شراب ساختن انگور را دارد ولى انگورى در اختيارش نيست و شما با علم به انگيزه او انگورهاى تاكستان را به او مى فروشيد ، اين بيع باعث تمكين است كه شرط خمر درست كردن مىباشد و كار شما مقدّمه و شرط الحرام است .
حكم اين صورت به زودى در النوع الثانى از انواع مكاسب محرّمه خواهد آمد كه بيع شما حرام است يا نه ؟
4 - گاهى فعل الشّخص از قبيل عدم المانع است نسبت به صدور حرام از شخص ديگر ، و اين صورت دو شعبه دارد :
1 - گاهى عدم المانع بودن فعل شخص همراه است با حرمت فعليّهء عمل در حق فاعل مباشر ، يعنى فعل من عدم المانع است براى ارتكاب حرام فعلى از