اينجا با اعلام حاصل مىشود پس بايد اعلام كند . « 1 »
شيخ اعظم ره مىفرمايد : و لكن اثبات هذا مشكل ، يعنى هم اصل فتواى علّامه به وجوب اعلام جاهل در اين فرض كه من سبب نشدهام ناتمام است زيرا در ادامه خواهد آمد كه نسبت به حقوق الهى مطلب فرق دارد ، و آنگهى اينجا جهل به موضوع است نه جهل به حكم و در جهل به موضوع اعلام واجب نيست .
هم دليل علّامه كه وجوب نهى از منكر باشد ناتمام است زيرا كه نهى از منكر در مورد كسى است كه عالما عامدا منكرى را مرتكب شود و جاهل را شامل نيست و به عبارت ديگر ادلّهء نهى از منكر ، منكر واقعى را شامل نيست و منكر فعلى را شامل است و در مورد جاهل [ مخصوصا غير مقصّر ] منكر فعلى نيست پس نهى از منكر ندارد .
[ آرى از باب ارشاد جاهل و تنبيه غافل مطلب ديگرى است كه در ادامه بدان اشارتى خواهد رفت . ]
و بلكه به قول مرحوم شهيدى در حاشيه : از بعض روايات لباس مصلّى استفاده مىشود كه اعلام واجب نيست . پس على كلّ حال اين سخن علّامه ناتمام است . ولى از اين جهت به درد ما مىخورد كه اگر در اين گونه موارد كه من مسبّب نيستم اعلام واجب باشد پس در ما نحن فيه كه بايع سبب وقوع مشترى در حرام مىشود بطريق اولى اعلام واجب است .
قوله : و الحاصل : [ اين و الحاصل خلاصه و چكيدهء مطالب قبل نيست بلكه تشقيق شقوق و بيان حكم همهء صور است . ] حال كه سخن از تسبيب و مسبّب بودن ديگرى در ارتكاب حرام مطرح شد خوبست اشارهاى به همهء صور مسئله داشته باشيم ، و
هامش
( 1 ) اجوبة المسائل المهّنائيّه ص 48 مسئله 53 .