قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه : در جاى خود خواهد آمد كه اگرچه منافع كالا مشترى را بر خريدن آن وادار مىكند و داعى بر شراء است ولى ثمن در برابر منفعت نيست بلكه در مقابل خود عين است و على الفرض عين كه روغن نجس باشد ماليت دارد و قابل استصباح است پس اگر شرط فاسد را مفسد ندانيم راهى براى فساد معامله وجود ندارد .
قوله : بل يمكن : تابحال در فرض اشتراط استصباح مىگفتيم معامله باطل است حالا قدم را فراتر نهاده مىگوئيم : بلكه حتى در صورتى كه قصد باطنى طرفين از معاملهء دهن متنجّس اكل و شرب باشد باز هم معامله باطل است ولو صريحا شرط ضمن العقدى نيست [ بدليل اينكه : العقود تابعة للقصود و در اينجا قصد منفعت حرام شده كه ماليت ندارد فما قصد لم يقع و لذا باطل است . ]
جمعبندى : در صورت ثالثه شقوقى متصور است :
1 - بيع همراه با قصد منفعت مباحه [ استصباح ] باشد [ قطعا صحيح است . ]
2 - همراه با اشتراط استصباح در متن عقد باشد [ بطريق اولى صحيح است . ]
3 - همراه با اشتراط منفعت محرّمه [ اكل و شرب ] در متن عقد باشد [ عقد باطل است . ]
4 - همراه با قصد منافع محرّمه باشد [ باز هم عقد باطل است . ]
5 - همراه با قصد منافع باشد ولى تعيين نشود كه كدام منفعت ؟ اكل ؟ يا استصباح ؟ [ بيع صحيح است . ]
6 - فقط و فقط قصد العين بكنند بدون قصد منافع بلكه از آن به كلى غافل باشند . [ بيع صحيح است . ]
قوله : و بالجمله :
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 182
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٢