زيرا كه منشأ آن غلبهء وجود است و ما قبول نداريم كه در خارج غلبهء وجودى با كلب صيد سلوقى باشد بلكه غالب كلاب صيد غيرسلوقى هستند . پس اين انصراف هم در كار نيست . [ ضمنا ترتيب كتاب را مراعات نكرد و جواب اول را دوم ، و دوم را اول آورديم چون با ما ترتيب طبيعى انسب بود . ]
اشكال سوم : بر فرض كه از دو اشكال قبل صرفنظر كنيم مىگوييم : اخبار مستفيضه دو دسته بود : يكدسته به كلب الصيد كه مضاف و مضافاليه است تعبير كرده كه كالكلمة الواحده است و جاى ادعاى انصراف باقى است .
ولى يكدسته از اخبار به صورت قيد و مقيد يا صفت و موصوف آمده مثل سه روايت اخير كه فرمود : الكلب الذى . . . و معناى تقييد اينست كه در اينجا تقسيم در كار است و برخى از كلبها آنهايى هستند كه صيد و اصطياد از آنها صحت سلب دارد و ملكهء صيد در آنها نيست ، و برخى هم كلابى هستند كه اصطياد دارند و اين صفت از آنها سلب نمىشود ولو بالفعل مشغول صيد نباشند آنگاه منطوق اينها با تقييد مذكور مفيد انحصار است يعنى منحصرا ثمن كلابى كه ملكه صيد ندارند سحت است .
و مفهومش اين است كه پس ثمن هر كلبى كه طبيعت صيد را دارد سحت نيست چه سلوقى يا غير آن ، و چنين خطابى در مقام ضرب القاعده است و عمومات يا مطلقاتى كه در اين مقام باشند آبى از تقييد و تخصيص هستند و به اطلاقش باقى است فيجوز بيع كلّ كلب اتصف بصفة الاصطياد .
نتيجه : با بياناتى كه شد ديگر ادعاى انصراف هيچ جايى ندارد و قابل قبول نيست .
قوله : بل : تابحال مشكل اخبار حلّ شد ، حال مىرويم سراغ دو عبارت مقنعه و نهايه : « 1 »
هامش
( 1 ) قبلا آدرسها را آورديم .