شنيدن كلمهء حيوان ، عرف عام به ماعداى انسان منتقل مىشود از استماع كلمه ما ، عراقى به ماء الفرات او الدجله منتقل مىشود و . . . و انصراف دو شعبه دارد :
1 - انصراف بدوى .
2 - انصراف استعمالى .
انصراف بدوى آنست كه : از غلبهء وجود خارجى آن فرد يا صنف سرچشمه مىگيرد و ريشهء ديگرى ندارد مثل انصراف به ماء فرات و . . . كه در عراق آن فرد غالب و شايع است و مردم عراق بيشتر با او سروكار دارند و اين را بدوى گويند ، براى اينكه با مختصر دقّت و درنگى اين انصراف زايل شده و يقين مىكنيم كه آب فرات خصوصيتى ندارد و الماء طاهر يا حلال به اطلاقش باقى است .
انصراف ظهورى آنست كه : در اثر كثرت استعمال لفظ مطلق در صنف يا فرد خاصّ ، ذهن با همان مورد مأنوس شده بگونهاى كه عند الاطلاق هم همان مورد تبادر مىكند و ذهن به او منتقل مىشود و بدرجه ظهور رسيده است مثل انتقال ذهن عرف عام از لفظ حيوان به چهارپايان و غيرانسان حال هر انصرافى جلو اطلاق را نگرفته و از تمسّك به اطلاق ممانعت نمىكند آرى اگر انصراف ظهورى تحقق يافت مانعيّت دارد . با حفظ اين دو نكته مىگوييم : ]
اشكال اول : انصراف لفظ كلب الصيد به صيد سلوقى بر فرض كه باشد يك انصراف بدوى است و از غلبهء وجود خارجى صيد سلوقى نشأت مىگيرد و چنان كه در مقدمه يادآور شديم اين انصراف مانع از تمسك به اطلاق نيست و با اندك تأمّلى زايل مىشود و بايد انصراف ظهورى باشد كه مانع شود آن هم خوشبختانه نيست زيرا كى گفته كه كلمهء كلب الصيد در صيد سلوقى كثرت استعمال دارد ؟ اين صرف ادّعا است پس مانعى از استدلال به اطلاق نيست .
اشكال دوم : بر فرض قبول كنيم كه انصراف بدوى هم جلو اطلاق را مىگيرد خواهيم گفت : خوشبختانه در ما نحن فيه اين قسم از انصراف هم نيست
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٣