اهالى شهر چون آن سكّه را ديدند ، حيران شدند كه نام كدام پادشاه در آن ضرب شده ؟ و از كدام عصر خواهد بود ؟ ! مردم پنداشتند كه اين شخص از كدام جاى دفينه يافته است « 1 » . تحقيق درين باره دوام كرد تا آنكه واقعه « 2 » به حضور پادشاه رسيد . پادشاه ملتفت شده ، و آن تختهء سابقه را كه هويّت چند نفر جوانان با تاريخ غياب آنها بر آن تحرير ، و از روزگار درازى حفظ شده بود ، به حضور خود خواست ، و آغاز به تحقيق نمود ، و آخر الامر دريافت كه اين همان گروه مفقود الخبر « 3 » است !
در آن روزگار ، در شهر راجع بعث بعد الموت مجادله و مناظره جارى بود . بعضى مى گفتند : بعد از مردن كسى به زندگى برنمى گردد ؛ كسى مى گفت : بعث محض « 4 » روحانى است ، و جسمانى نيست ؛ كسى معاد روحانى و جسمانى هردو را قائل بود . پادشاه وقت كه مرد حق پرست و منصف بود ، مى خواست كدام نظيرى از طرفى « 5 » در چنين مورد به دست آيد كه باعث سهولت فهم گردد ، و استبعاد عقلى كم شود . اللّه تعالى اين نظير « 6 » را بر او فرستاد ؛ و اين كار سبب شد كه منكرين آخرت هم بعد از ملاحظه و استماع اين ماجراى حيرت انگيز به آمدن روز رستاخيز ايمان آوردند ؛ و اين منظره مخصوصا بر طبايع آنها طورى تأثيرافگنده ، بدانند كه حق تعالى ايشان را تنبيه فرموده ، و اين واقعه « 7 » هم كمتر از زندگى بعد از مردن نمى باشد .
تنبيه : بعضى ، مطلب
« إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ »
را چنين تعبير مى نمايند كه حق تعالى مردم را از حال اصحاب كهف وقتى آگاه فرمود كه در باب « اصحاب كهف » افواهات « 8 » و مناظرات برپا بود ؛ يعنى آن چند نوجوانى كه در باب آنها از مدّت هاى دراز سخن ها شنيده مىشود ، و آنها ناگهان غايب شده بودند ، و باز هيچ درك آنها معلوم نشد كه در كجا خواهند بود ؟ و نسل آنها در كجا منتشر شد ؟ آيا تصوّر مى توان كرد كه تا حال زنده مانده باشند ؟ بلكه به يقين مى توان گفت همه مرده اند ، و گوشت و پوستشان با خاك يكسان شده است ! درين مسئله كسى يك چيز مى گفت ، و ديگرى به اظهار عقيدهء جداگانه مى پرداخت ، كه ناگهان حق تعالى پرده از روى حقيقت برداشته ، و تمام اين گونه اختلافات را خاتمه داد .
فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ
پس گفتند : بنا كنيد بر ( غار ) ايشان عمارت ؛ پروردگار ايشان داناتر است به حال ايشان ؛
هامش
( 1 ) . از يك جايى گنج پيدا كرده است .
( 2 ) . ماجرا
( 3 ) . مفقود الاثر
( 4 ) . فقط
( 5 ) . يك شاهدى ، قرينه اى ، از جايى
( 6 ) . گواه ، قرينه ، شاهد
( 7 ) . ماجرا
( 8 ) . تفوّهات ، مطالب افواهى ، شايعات ، گفتگوها