تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ
پس هردو رفتند ؛ تا آنكه ملاقى شدند با پسرى ، پس بكشت او را ؛ تفسير : نزديك يك قريه ، پسرى چند مشغول بازى بودند . از جملهء آنها يكى را كه جميل ترين و هوشمند به نظر مى آمد ، گرفت و بكشت و روان شد . در بعضى روايات نام او را « جيسور » گفته اند . در خصوص اينكه آن پسر بالغ بود يا نه ؟ بعضى مى گويند : بالغ بود ، امّا كلمهء « غلام » بر عدم بلوغ او دلالت نمى كند ؛ و جمهور مفسّرين او را نابالغ گفته اند ؛ و اللّه اعلم .
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً
گفت موسى : آيا كشتى نفس پاك را ؛ تفسير : يعنى ، بى گناه ؛ تا وقتى كه طفل بالغ نشود ، برو گناهى نيست . اين كلمه ظاهرا تأييد مىكند كه او نابالغ بود ؛ اگرچه براى ديگران گنجايش تأويل است « 1 » .
بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
( 74 ) به غير عوض نفسى ؟ هر آئينه كردى چيزى نامعقول ! تفسير : حقيقت اين است كه نابالغ حتّى در قصاص هم بقتل نمى رسد ؛ حال آنكه درين موقع ، قضيّهء قصاص هم وجود نداشت ؛ بنابرآن « 2 » ، چيز نامعقول تر ازين چه مى باشد ؟ !
هامش
( 1 ) . هست . ( 2 ) . بنابراين ،