بالآخر « 1 » ، از شهر برآمده ، در يكى از كوه هاى قريب شهر پناه گزين شدند ؛ و از بين خود يكى را تعيين كردند كه تبديل وضع نموده وقتا فوقتا به شهر برود تا ضروريّاتشان را خريده ، احوال و اخبار شهر را با خود بياورد . شخصى كه از جملهء آنها برين كار مأمور بود ، روزى خبر آورد كه « امروز در شهر جاسوسان حكومت به تجسّس ما مى گردند ، و خويش و اقارب ما را مجبور خواهند كرد كه پناهگاه ما را نشان بدهند » درين مذاكره بودند كه ناگهان به قدرت الهى ( ج ) برايشان خواب مستولى گرديد . گويند كه تعاقب كنندگان « 2 » هرقدر جستجو كردند ، سراغ آنها را نيافتند . نااميد شده ، دست از تعقيب كشيدند !
پادشاه امر كرد كه بر يك لوحهء سربى اسماى اين جوانان را با حالات و كوايفشان « 3 » نوشته ، در خزانه محفوظ دارند ؛ تا نسل هاى آينده بدانند كه تنى چند به طور حيرت انگيزى مفقودالاثر شده شايد در آينده كدام اثرى « 4 » از آنها پديد آيد ، و يگان واقعات « 5 » عجيب منكشف گردد .
در مذهب آن جوان ها اختلاف است . بعضى گفته اند كه نصرانى ، يعنى پيروان دين اصلى مسيحى بودند ؛ امّا ، ابن كثير از قرائن اين فكر « 6 » را ترجيح داده است كه واقعهء اصحاب كهف پيش از حضرت مسيح ( ع ) واقع شده ؛ و اللّه اعلم .
تنبيه : « رقيم » غار كوه را گويند ؛ و به معنى « مرقوم » هم مى آيد ؛ يعنى ، چيزى نوشته شده . در يك روايت مسند عبد بن حميد كه آن را حافظ - على شرط البخارى - از ابن عبّاس نقل كرده ، چنين است كه « اصحاب كهف » و « اصحاب رقيم » دو لقب است تنها از يك جمعيّت . لقب ايشان به اصحاب كهف از باعث « 7 » آن است كه در غار پناه برده بودند ؛ و اصحاب رقيم از سببى است كه بر يك تخته اسماء و صفات و ديگر واقعهء « 8 » آنها نگاشته و محفوظ داشته شده بود . مگر « 9 » مترجم محقّق - رحمه اللّه - معنى اوّل را گرفته است ؛ و در هر صورت « اصحاب كهف » و « اصحاب رقيم » را محض « 10 » يك جمعيّت قرار داده است .
رأى بعضى علما آنست كه قصّهء اصحاب رقيم در قرآن مذكور نشده ، چون بسيار تعجّب آور بود .
لهذا در ضمن اصحاب كهف به آن اشاره شد ؛ و فى الحقيقة « اصحاب رقيم » ( پناه گزينان غار ) عبارت از آن سه شخص اند كه از شدت باران در غار پناه بردند ، و دهن غار در اثر سقوط سنگ بزرگى مسدود شد ، و براى نجات ازين حادثه هركدام آنها « 11 » مقبول ترين عمل عمر خود را اظهار ، و به حق تعالى دعا و التجا
هامش
( 1 ) . بالاخره ،
( 2 ) . تعقيّب كنندگان
( 3 ) . كيفيّت هايشان ، مشخّصاتشان
( 4 ) . يك اثرى
( 5 ) . وقايع ، حوادث
( 6 ) . اين نظر
( 7 ) . به خاطر
( 8 ) . باقى ماجراى
( 9 ) . ليكن ، درعين حال
( 10 ) . فقط
( 11 ) . هريك از آنان