تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
سبب نزول قصّهء [ اصحاب ] كهف اينست كه يهود به قريش مشوره « 1 » داده بودند كه امتحانا از محمّد ( ص ) سه سؤال كنند : اوّل ، روح چيست ؟ دوّم ، قصّهء اصحاب كهف چه بود ؟ سوّم ، سرگذشت ذوالقرنين چه بود ؟ چون قصّهء اصحاب كهف داراى كيفيّات عجيب و واقعات « 2 » غريب بود ، آنها اهمّيّت مخصوصى به آن دادند . ازين سبب ، خاطرنشان شد كه آن قدر عجيب نيست كه شما مى پنداريد ؛ بلكه نشانات « 3 » قدرت الهى ( ج ) به مراتب عجيب تر و غريب تر از آن موجود است . پس از آن ، قصّهء اصحاب الكهف را اوّل مجملا ، و سپس مفصّلا بيان فرمود . گويند كه اين چند نوجوان رومى در عهد كدام پادشاه « 4 » ظالم و جبّار زيست مى كردند كه نامش را بعضى دقيانوس گفته اند . اين پادشاه ، در بت پرستى ذوق فراوان « 5 » داشت ، و به جبر و اكراه بت پرستى را شيوع مى داد . مردمان از خوف ايذاء و عذاب او ، و يا به طمع منافع چند روزهء دنيوى مذاهب خود را ترك گفته ، به بت پرستى پرداختند . درين حال ، چند نفر جوانى كه از خاندان هاى بزرگ واراكين سلطنت شمرده مى شدند ، به اين فكر افتادند كه به سبب خشنودى مخلوق رضاى خالق را از دست دادن زيبنده نيست ، پس ، به سببى كه دل هاى آنها از نور ايمان و تقوى و ترس خدا ( ج ) مملوّ بود ، و حق تعالى به آنها از دولت صبر و ثبات و توكّل و انقطاع بهرهء وافى داده بود ؛ به حضور پادشاه هم نعرهء مستانهء « لن ندعوا من دونه الها لقد قلنا اذا شططا » زدند ، و بدين وسيله مظاهرهء « 6 » جرأت و استقلال عقيده نموده ، سائرين را مبهوت و حيران ساختند . پادشاه از يك طرف به جوانى آنها ترحّم كرده ، و از جانب ديگر مشاغل و مصالح مانع آمد كه آنها را دفعتا بكشد . بنابرآن « 7 » ، به آنها چند روز مهلت داد تا در كار خود غور و نظر ثانى كنند . آنها پس از مشوره « 8 » فيصله نمودند كه به هرحال ، خطر متوجّه ماست ، كه خواه مخواه « 9 » از جبر و تشدّد او عاجز و مغلوب شده قدم ما خواهد لغزيد . پس مصلحت اين است كه در نواحى شهر به كدام غار كوه « 10 » پنهان شويم ( و براى برگشتن به شهر انتظار موقع مناسب را بكشيم ) . به تأييد اقدام خود دعا كردند كه « خداوندا ، به رحمت خاص خود با ما كارسازى كن ، و ما را به راه رشد و هدايت رهنمونى فرما ؛ و سرانجام كار ما را درست گردان » .
هامش
( 1 ) . نظر مشورتى ، پيشنهاد ، طرح ( 2 ) . وقايع ، حوادث ، ( 3 ) . نشانه هاى ، آيات ( 4 ) . يك پادشاه ، پادشاهى ( 5 ) . به بت پرستى علاقهء فراوان داشت . ( 6 ) . به سبب آنكه ، بدان سبب كه ( 7 ) . بنابراين ، ( 8 ) . مشورت ( 9 ) . خواه ناخواه ( 10 ) . به يكى از غارهاى كوه