تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
صحيح ساخت ( كه آن را « تصوير » گويند ) :
« خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ »
( اعراف ، ركوع 2 ) ؛ تمام اين افعال در شق « خلق » مى آيد . پس ، ضرور بود كه هر ماشينى كه براى همان كار ساخته و پرداخته شده به كار انداخته شود ؛ بالآخر ، براى جريان يافتن و حركت دادن ماشين ، برق « امر الهى » رها داده شد « 1 » . شايد تعلّق و ارتباط آن با اسم « بارى ء » باشد :
« الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ »
( الحشر ، ركوع 3 ) ؛ و فى الحديث : « فلق الحبّة و برأ النّسمة » ؛ و فى سورة الحديد :
« مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها »
اى النفوس ؛ كما هو مروى عن ابن عبّاس و قتادة و الحسن . خلاصه ، از آن جانب حكم صادر شد كه « حركت كن » ؛ فورا به حركت و رفتار آغاز نمود ؛ پس اين « امر » را فرمود :
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
( يس ، ركوع 5 ) . در جاى ديگر ، بانهايت وضاحت « 2 » ، امر « كن » را بر خلق جسد مرتّب « 3 » كرده ، ارشاد مى فرمايد :
« خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
( آل عمران ، ركوع 6 ) ؛ و بلكه از تتبّع ظاهر مىشود كه در قرآن كريم ، مضمون
« كُنْ فَيَكُونُ »
در هر موضع قرآن كه وارد شده ، عموما بعد از ذكر خلق و ابداع آمده است ؛ ازين رو ، استنباط مىشود كه خطاب كلمهء « كن » بعد از « خلق » به غرض تدبير و تصريف و غيره خواهد بود ؛ و اللّه اعلم . به هرحال ، مى خواهم بگويم كه در اين موقع « 4 » ، « امر » به معنى « حكم » است ؛ و آن حكم همين است كه به كلمهء « كن » تعبير شده ؛ و « كن » از جنس كلامى است كه صفت قديمهء حق تعالى است . طورى كه ما تمام صفات خداوندى ( مثلا حيات ، سمع ، و بصر ، و غيره ) را بلاكيف تسليم مى كنيم « 5 » همانطور ، راجع به كلام اللّه و كلمة اللّه هم بايد همين مسلك را داشت . خلاصهء مطلب اين شد كه در اكثر موضع « 6 » در قرآن همراه « روح » كلمهء « امر » استعمال شده است ؛ مثلا :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
؛
« وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا »
؛
« يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ »
« 7 » ؛
« يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ »
« 8 » و پيش تر گذشت كه « امر » عبارت است از كلمهء « كن » يعنى آن كلام انشائى كه بدان وسيله تدبير و تصرّف مخلوقات به طريقه اى به عمل آيد كه بر آن غرض تكوين و ايجاد مرتّب « 9 » باشد . لهذا ، ثابت شد كه مبدأ « روح » صفت كلام الهى است ، و آن ما تحت صفت علم است . شايد از همين سبب در
« نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » *
آن را بسوى خود منسوب فرمود . نسبت « كلام » و « امر » با متكلّم و آمر ، نسبت « صادر » و « مصدور » مى باشد ؛ نه نسبت « خالق » و
هامش
( 1 ) . راه داده شد . سوق داده شد . ( 2 ) . وضوح ، صراحت ( 3 ) . مترتّب ، موكول ( 4 ) . در اين موضع ، ( 5 ) . مى پذيريم ؛ قبول مى كنيم ؛ ( 6 ) . بيشتر مواضع ( 7 ) . سورهء غافر ، آيهء 15 . ( 8 ) . سورهء نحل ، آيهء 2 . ( 9 ) . مترتّب