موجود باشد ، يك ثانيه هم اين آثار محسوس نمى شود ! پس هيچ شك و شبهه نيست كه روح انسانى ( خواه جوهر مجرّد باشد ، و يا جسم لطيف نورانى ) مظهر « امر ربّى » است ؛ ليكن ، حتمى نيست كه تمام احكام و آثار « مظهر » بر « ظاهر » جارى باشد ؛ كما هو الظاهر .
بايد دانست كه مقصود از تحرير فوق و تقديم مثال ها ، محض « 1 » اين است كه زمينه به صورت آسان و سهل و نزديك فهم باشد ؛ ورنه ، هيچ مثالى نيست كه برين حقايق غيبيّه - كماحقّه « 2 » - منطبق شود .
اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من
امّا راجع به اين مسئله كه روح جوهر مجرّد است ؛ چنان كه مذهب اكثر حكماى قديم و صوفيّه است ، و يا به تعبير جمهور اهل حديث و غيره كه آن را « جسم لطيف نورانى » گويند درين باره ، نزد من قول فيصل همان است كه حضرت بقيّة السّلف ، بحر العلوم ، علّامه سيّد انور شاه صاحب ( رح ) فرموده است كه قرار « 3 » كلمات عارف جامى ، درين موقع « 4 » ، سه چيز است : 1 ) جواهرى كه در آن مادّه و كمّيّت هردو باشد ، چون ابدان مادّيّهء ما 2 ) جواهرى كه در آن مادّه نيست و تنها كمّيّت است ، و صوفيّه آن را « اجسام مثاليّه » مى گويند 3 ) جواهرى كه از مادّه و كمّيّت هردو خالى باشد ، كه صوفيّه آن را « ارواح » و يا حكماء به نام « جواهر مجرّده » مى خوانند .
چيزى را كه جمهور اهل شرع « روح » مى گويند ، نزديك صوفيّه « 5 » به « بدن مثالى » موسوم است كه در بدن مادّى حلول مىكند ، و مانند بدن مادّى داراى چشم ، گوش ، دست ، پا ، و غيره اعضا « 6 » مى باشد . اين روح گاهى از بدن مادّى جدا مىشود ، و درعين حال آن جدائى هم مىتواند كه يك نوع علاقهء مجهول الكيفيّت با بدن قائم داشته باشد ، و بدين وسيله بر بدن حالت موت طارى نمى شود .
گويا ، به مدلول قول حضرت على - كرّم اللّه وجهه - كه بغوى در تفسير آيهء
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
نقل كرده ، در آن وقت ، خود روح عليحده مى ماند ؛ مگر « 7 » شعاع او داخل جسد شده ، سبب بقاى حيات مى گردد ؛ چنان كه آفتاب از مسافهء لك ها ميل « 8 » راه ، به ذريعهء « 9 » اشعّهء خود زمين را گرم نگه مى دارد ؛ و يا مثلى كه « 10 » تصادفا امروز اخبار تلگرامى را خواندم كه درين نزديكى ها شعبهء هواپيمائى فرانس طيّارات « 11 » بى پيلوت را پروازداده ، تجارب خفيّه به عمل آورده اند كه نتايج آن قابل بسيار تعجّب است ؛ و هم خبر
هامش
( 1 ) . فقط
( 2 ) . كما هو حقّه ، چنان كه بايد و شايد
( 3 ) . بنابه ، براساس
( 4 ) . در اين موضع ، در اين موضوع ،
( 5 ) . نزد صوفيّه
( 6 ) . ديگر اعضا
( 7 ) . ليكن
( 8 ) . هزاران هزار ميل
( 9 ) . به واسطهء
( 10 ) . مثل آنكه
( 11 ) . طيّاره هاى ، هواپيماهاى