تو كار زمين را نكو ساختى * كه بر آسمان نيز پرداختى
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
( 85 )
بگو : روح از حكم پروردگار من است ؛ و داده نشده ايد از علم مگر اندكى .
تفسير : در موضح الفرقان است كه يهود ، به غرض آزمايش ، آن حضرت ( ص ) را از روح پرسيدند ؛ ليكن خدا ( ج ) جواب حقيقى آن را تصريحا بيان نكرد ؛ زيرا ، لياقت و اهليّت فهميدن آن را نداشتند ، و علاوتا پيغمبران هم با پيروان خود چنين نكات و دقايق را نگفته اند . تنها اين قدر بايد دانست كه روح چيزى است كه چون به حكم خدا ( ج ) در بدن درآيد ، بدن زنده مى گردد ؛ و چون از بدن برآيد ، مى ميرد .
تنبيه : در كلام خداوندى اعجاز عجيب است . آنچه در باب روح ايزد تعالى در اينجا فرموده ، مضمون ظاهرى آن براى عوام و افراد قاصر الفهم و يا معاندين كجرفتار كافى است ؛ ليكن در اعماق همين كلمات مختصر كه تعلّق به روح است « 1 » ، چنان حقايق بزرگى نهاده شده است كه تحقيق و تتبّع آن براى رهنمائى افكار بزرگترين عرفاء و دانشمندان به منزلهء چراغ هدايت به شمار مى رود .
سلسلهء تحقيقاتى كه از قديم الايّام راجع به روح جريان دارد ، تا به امروز ختم نشده است ؛ و شايد ختم نشود . دعواى رسيدن به كنه و حقيقت اصلى روح ، چيزى است بسيار مشكل ؛ زيرا ، بسى از محسوسات است كه از دانستن حقيقت آن تاكنون علم انسانى عاجز مانده است . با اين همه ، به نظر من راجع به روح برين چند نظريهء ذيل از آيات قرآنيّه روشنى صريح مى افتد :
1 ) در وجود انسان غيرازين جسم مادّى چيز ديگرى موجود است كه آن را « روح » گويند . روح چيزى است از « عالم امر » كه در اثر حكم و ارادهء الهى ( ج ) به وجود مى آيد :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » ؛
« خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
( آل عمران ، ركوع 6 ) ؛
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
( المؤمنون ، ركوع 1 )
« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
( نحل ، ركوع 5 ) .
هامش
( 1 ) . تعلّق به روح دارد ، متعلّق ( مربوط ) به روح است ،