مى ساختند . ليكن جواب آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - اين بود كه به خدا ( ج ) قسم است اگر ماه را فرودآورده در يك كف دست من ، و آفتاب را فرودآورده در كف دست ديگر من بگذاريد ، باز هم محمّد آن چيز را ترك دادنى « 1 » نيست ؛ كه خداوند ( ج ) وى را به آن مأمور و موظّف فرموده است ؛ تا آنكه كار خود را به تكميل رساند ، و يا در اين راه از سر بگذرد .
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد
وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا
( 74 )
و اگر نه آن بودى كه ثابت داشتيم ترا ، ( هر آئينه ) نزديك بودى كه ميل كنى بسوى ايشان ، ميلى اندك .
تفسير :
« تَرْكَنُ »
مشتق است از « ركون » كه به معنى خميدن جزئى و ميلان خفيف دل است ، و به آن
« شَيْئاً قَلِيلًا »
افزوده شد ؛ درينجا مراد آن از « ادنى » به « ادنى ترين » مىشود ؛ پس
« لَقَدْ كِدْتَ »
را كه فرموده ، وقوع آن را زياده تر مى كاهد ؛ يعنى ، اگر چنين نبودى كه تو پيغمبر معصوم هستى ، و حق تعالى صيانت عصمت تو را به فضل خاص خود مىكند ؛ در اثر فريب اين اشرار ، نزديك بود كه اندكى بدان طرف مائل شوى ؛ مگر « 2 » تكفّل عصمت انبيا را پروردگار آنها كرده است ؛ ازين رو ، اندك ميلان خفيف هم از تو ظهور نكرد . ازين برمى آيد كه در ذات پيغمبر اكرم ( ص ) قوّهء فطرى تقوى چقدر متين و تزلزل ناپذير بود .
إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً
( 75 )
آنگاه هر آئينه مى چشانيديم ترا دو چند ( عذاب ) زندگانى و دو چند ( عذاب ) مرگ ؛ باز ، نمى يافتى براى خود بر ما ( بر دفع عذاب ما ) مددگار .
هامش
( 1 ) . ترك كردنى ، ترك كننده
( 2 ) . ليكن