وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
( 72 )
و هركه باشد در اين دنيا كور ، پس وى در آخرت نيز كور است ؛ و از راه دور تر افتاده ( خطاكننده تر است راه را ) .
تفسير : چنان كه در اينجا از راه هدايت كور بود ؛ همانطور ، در آخرت از راه بهشت كور بوده ، و خيلى دور افتاده خواهد بود ( موضح الفرقان ) . اين بود ذكر « اصحاب شمال » در مقابل « اصحاب يمين » .
بعضى مطلب
« وَ أَضَلُّ سَبِيلًا »
را اين طور گرفته اند كه در دنيا تلافى مافات امكان داشت ؛ در آخرت از آن خيلى دور افتادند ؛ زيرا ، در آنجا امكان تدارك و تلافى باقى نمى ماند .
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا
( 73 )
و ( هر آئينه ) نزديك بودند كه به فريب بازدارند ترا از آنچه وحى فرستاديم بسوى تو ، تا دروغ بربندى بر ما غير آن را ؛ و آنگاه البتّه فراگيرند ترا دوست .
تفسير : بعضى از كورها چنان شرير و مفسدند كه نه فقط خودشان به راه نمى آيند ، بلكه مى خواهند افراد بصير و هوشمند را نيز از راه بكشند « 1 » . بى حيائى و جسارت كفّار مكّه را بنگر كه مى خواهند ترا گرفتار دام فريب خود نمايند و احكامى را كه خداوند وحى فرستاده يك قسمت آن را به خاطر ايشان - معاذ اللّه - ترك دهى « 2 » و يا تبديل نمايى ! گاهى حكومت ، دولت و زن خوبرو را به تو عرضه مى كنند ؛ گاهى مى گويند : وقتى متابعت و پيروى تو را مى كنيم كه آن آيات را كه ردّ شرك و بت پرستى است از قرآن بيرون كنى ؛ اگر تو - العياذ باللّه - به فرض محال چنين ارتكاب مى كردى ، بى شك تو را دوست صميمى خود
هامش
( 1 ) . بيرون ببرند .
( 2 ) . ترك كنى ، واگذارى