تفسير : اين فيصله « 1 » حتمى و قطعى است كه در علم الهى ( ج ) طى شده ، و در لوح محفوظ نوشته گرديده است ؛ هيچ قوّت آن را بازداشته نمى تواند .
حضرت شاه صاحب ( رح ) مى نويسد كه اهالى هر شهرى كه يك بزرگ را مى پرستند ، مى گويند كه ما رعايا و در پناه او هستيم ! ولى چون مصيبت و بلائى بر آنها نازل شود ، هيچكس آنها را نجات داده نمى تواند « 2 » :
« لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ »
« 3 » .
وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ
و بازنداشت ما را از آنكه بفرستيم نشانه ها ، مگر آنكه دروغ شمرده بودند آن را پيشينيان ؛
تفسير : در حديث است كه اهل مكّه از آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - معجزاتى چند خواستند ؛ مثلا اينكه كوه صفا را طلاساز ، و يا كوه ها را از اطراف و جوانب ما دور كرده ، زمين را هموار و قابل زراعت نما ؛ و غيرذلك . ايشان مى گفتند كه اگر اين گونه خواهشات « 4 » ما را به عمل آوردى ، ترا قبول خواهيم كرد ! در جواب آن خواهش ، اين آيت نازل گشته ؛ يعنى ، اجراى چنين كارها در مقابل قدرت كاملهء خداوندى قطعا دشوار نيست ؛ چنان كه اين گونه آيات مطابق خواهش امم سابقه براى آنها نشان داده شد ؛ با اين همه آنها نپذيرفتند ، و حتّى در تمرّد و عصيان خود افزودند . بالآخر « 5 » بروفق سنّت اللّه انجام « 6 » آنها چنين شد كه بر استيصال و امحاى كلّى مستأصل شدند . پس اگر تمام خواهشات شما تكميل شود ؛ چنان كه از وضعيّت شما ظاهر است ، و خداوند ( ج ) مىداند كه شما نيز قبول نمى كنيد ؛ آنگاه مطابق سنّت اللّه بايد بالكل هلاك گرديد ، كه آن در حق اين امّت خلاف مصلحت و حكمت است . ارادهء خداى تعالى در باب اين امّت چنين نيست كه مانند اقوام و امم گذشته به عذاب تباه كننده بكلّى فنا شود . به امّت هاى سابقه نشانات « 7 » خواهشى آنها را وانمود كرد ؛ زيرا ، تباهى كلّى آنها نزد خدا ( ج ) آن قدر قابل التفات نبود . و نيز ، منظور بود
هامش
( 1 ) . حكم ، داورى
( 2 ) . نمى تواند نجات بدهد :
( 3 ) . سورهء هود ، آيهء 43 .
( 4 ) . خواهش ها ، خواسته هاى
( 5 ) . بالاخره
( 6 ) . سرانجام ، عاقبت
( 7 ) . نشانه ها ، آيات ، معجزات