تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
سَبِيلًا
( 48 ) راه يافتن . تفسير : گاهى شاعر مى گويند ؛ گاهى جادوگر ؛ گاهى كاهن ؛ گاهى مسحور ، و يا مجنون مى خوانند . غرض « 1 » ، سخنان ياوه و بى معنى را اظهار مى كنند ، و بر يك سخن قائم نيستند . هروقت چيزى كه به خيال و زبانشان آمد ، از زبان مى برآرند « 2 » ! حقيقت اين است كه باوجود اين قدر جدّ و جهد زياد ، هيچ يك راه طعن و تشنيع را يافته نمى توانند « 3 » كه آن را تعقيب نموده ، در مقصد اغواء و اضلال كامياب شوند .
وَ قالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً
( 49 ) و گفتند : آيا چون شويم استخوانى چند ، و اعضاى پوسيده ؛ آيا ما برانگيخته شويم به آفرينش نو ؟ ! تفسير : اگرچه تطبيق مثال هاى مسحور و مجنون و يا شاعر و كاهن و غيره از طرف آنها بر ذات تو حقيقتا بى معنى ، تعجّب انگيز بود ؛ ليكن نسبت به آن ، دليل عجيب تر اين است كه - معاذ اللّه - براى اثبات مسحور و مجنون بودن به تو پيش مى كردند . خلاصهء آن دليل اين بود كه مشاهده مى كنيم كه بعد از موت ، بدن انسان بكلّى شاريده و پوسيده شده ، استخوان هاى سفيد باقى مى ماند ؛ بعد از يك مدّت قليل ، آن هم پاشيده و ريزه ريزه شده در خاك مخلوط مىشود ؛ آيا كدام شخص هوشمند باور مىكند كه اين استخوان پوسيده ، ذرّات خاك ، دوباره به حيات نائل شود ؛ و حيات انسانى درين ذرّات منتشر عود نمايد ؟ اگر پيغمبر از اين چنين امر ناممكن خبر مىدهد ، ثابت مىشود كه - العياذ باللّه - صحّت دماغى او مختل شده است .
هامش
( 1 ) . كوتاه سخن آنكه ، حاصل مطلب آنكه ( 2 ) . برمى آرند ! ( 3 ) . نمى توانند بيابند
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 563 | محمود حسن ديوبندى