در حديث آمده است كه بين دو درجهء جنّت تفاوت بين زمين و آسمان مى باشد . انسان هائى كه در يك درجه قرار دارند ، مردمان درجهء ديگر را چنان خواهند ديد كه ما به زمين ايستاده ، در افق كدام ستاره « 1 » را مى بينيم . پيش تر گفته شد كه به اين درجات جنّت همان اشخاص نائل مى شوند كه براى آخرت جدّ و جهد كامل به عمل مى آرند .
در آيات ما بعد ، مفصّلا طريقهء سعى آخرت تلقين شده است كه اگر انسان بر آن رفتار نمايد ، به اين مقامات بلند مى رسد . قول ابن عبّاس است كه حق تعالى تمام تعليم اخلاقى تورات را در پانزده آيت سورهء بنى اسرائيل درج كرده است ؛ و آن پانزده آيت ، از ركوع آينده شروع مىشود .
لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولًا
( 22 )
مقرّر مكن با خدا معبود ديگرى را ؛ پس بنشينى ( نكوهيده ) ملزم ( بى يارمانده ) ، بى كس .
تفسير : شرك ، چنان يك چيز ظاهر البطلانى « 2 » است كه به ارتكاب آن نزد اللّه تعالى و فرشتگان او ، بلكه پيش هر خردمند دنيا مذموم و ملزم « 3 » قرار داده مىشويد ؛ چنان كه امروز به چشم سر مى بينيم كه مذاهبى كه شرك صريح از جمله تعليماتشان بود ، پيروان آنها نيز براى اينكه در زمرهء دانشمندان به شمار روند ، به اصلاح آن پرداخته ؛ آهسته آهسته به طرف توحيد قدم مى بردارند .
هر عاقل ، حس كرده است كه براى انسان كه اشرف المخلوقات است ، پيروى شرك موجب ذلّت و باعث ننگ و عار بوده ؛ و خيلى فضيحت آور است كه آدم در پيش مخلوقى كه از خود او پست تر و عاجزتر مى باشد ، سر به سجود نهد ؛ خصوصا ، پيش آن چيزهائى دست سؤال دراز كند كه تراشيدهء خود اوست .
كسى كه خدا را گذاشته ، پيش غير اللّه قدّ نياز خم مىكند ؛ خداى بى نياز ، دروازهء نصرت و بركت حقيقى را به روى او بسته ، و او را در حالت ناتوانى و بى كسى مى گذارد ، چنانچه در وقت احتياج شديد كه به اعانت و امداد ضرورت پيدا كند ، هيچ يار و مددكار نخواهد يافت :
« ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ »
« 4 » .
هامش
( 1 ) . فلان ستاره ، يك ستاره اى
( 2 ) . آنچنان ظاهر البطلان است
( 3 ) . محكوم
( 4 ) . سورهء حجّ ، آيهء 73 .