را كه ديده بود ؟ ! كرهء نار در اين ايّام يك كلمهء بى معنى است . اگر طيّارات به ارتفاع زياد برسند ، آلاتى را در آن نصب كرده اند كه با برودت شديد فوقانى مقابله مىكند ، و نفرى طيّارات را از زمهرير محافظه مى نمايد .
اين بود كيفيّت ماشين هائى كه به دست و فكر مخلوق ساخته شده است ؛ پس اگر ما از عالم مادّه به عالم معنى مراجعه كنيم ، و به ماشين هاى خالق كائنات كه بلاواسطه پيدا كرده شده « 14 » به امعان نظر مشاهده نمائيم ، عقل انسانى از درك حقايق آن دنگ « 15 » و مبهوت مى گردد . مثلا تصوّر كنيد كه آفتاب در ظرف بيست و چهار ساعت چه قدر مسافه « 16 » را طى مىكند ؟ ! روشنى و يا برق در يك ثانيه چه قدر راه را مى پيمايد ؟ ! برقى كه از ابر در مشرق مى درخشد ، نور آن در مغرب انعكاس مىكند ؛ و اگر در راه اين سرعت سير و سفر هزاران كوه هم پيش آيد ، اهمّيّت پر كاه را هم ندارد ! خدائى كه اين چيزها را آفريده ؛ آيا نمى توانست كه براق حبيب خود ( ص ) را با آلات برق رفتار مجهّز ، و در آن ، سامان حفاظت و آسايش او را مهيّا كند ، تا به ذريعهء « 17 » آن آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم - به راحت و تكريم زياد ، بر « 18 » يك مژه زدن ، از يك مقام به مقام ديگر منتقل شود ؟ !
شايد خداوند كريم از همين سبب بيان واقعهء اسراء را به لفظ
« سُبْحانَ الَّذِي »
شروع فرمود ، تا كسانى كه از كوتاه نظرى و خيال ناقص و محدود خود قدرت نامتناهى حق تعالى را مى خواهند در احاطهء محدود وهم و تخمين خويش محصور كنند ، از گستاخى خود خجل و شرمنده گردند .
نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاها سپر بايد انداختن
الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا
كه بركت نهاديم گرداگرد آن ، تا بنمائيمش بعض نشانه هاى خود ؛
تفسير : در ملكى « 19 » كه ( بيت المقدّس ) مسجد اقصى واقع است ، اللّه تعالى بركات ظاهرى و باطنى زيادى نهاده است . از حيثيّت مادّى ؛ چشمه ها ، نهرها ، غلّه ها و ميوه هاى فراوان را حايز است ؛ و به اعتبار روحانى ، مسكن و مدفن چندين انبيا و رسل ، و سرچشمهء فيوض و انوار آنهاست . شايد در بردن رسول كريم ( ص ) به آنجا نيز ، اشاره اى به آن باشد كه كمالاتى كه به انبياء بنى اسرائيل و غيره تقسيم شده بود ، همهء آن در ذات مقدّس آن حضرت ( صلعم ) جمع است ، نعمت هائى كه به بنى اسرائيل ارزانى شده بود ، اكنون به
هامش
( 14 ) . پديد آورده شده
( 15 ) . گيج ، سرگردان
( 16 ) . مسافت
( 17 ) . در ، به
( 18 ) . در ، به
( 19 ) . سرزمينى