حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
حلال است ، و اين حرام است ! تا افترا كنيد بر خدا دروغ را ؛
تفسير : بدون سند شرعى چيزى را حلال يا حرام گفتن ، نهايت جسارت و كذب و افتراست ، حلال و حرام آن است كه خداى تعالى آن را حرام و يا حلال قرار داده است ؛ اگر شخصى محض « 1 » به عقيدهء خود چيزى را حلال و يا حرام مى گرداند ، و آن را به خداوند نسبت مىدهد ( مثلى كه « 2 » مشركين مكّه عادت داشتند ، و ذكر آن در سورهء انعام گذشته ) ؛ در حقيقت ، بر خدا ( ج ) بهتان مى بندد . به مسلمانان هدايت داده شده كه اين رويّه را گاهى « 3 » اختيار منمائيد ؛ چيزى را كه خدا ( ج ) حلال گردانيده آن را حلال ، و چيزى را كه خدا ( ج ) حرام نموده ، حرام بدانيد ؛ و بدون مأخذ شرعى ، حكم حل و حرمت را به چيزى مكنيد .
إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ ( 116 ) مَتاعٌ قَلِيلٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
( 117 )
هر آئينه آنان كه افترا مى كنند بر خدا دروغ را ، رستگار نمى شوند .
( ايشان را بود ) بهره مندى اندك ، و ايشان را باشد عذاب دردناك .
تفسير : مشركين مكّه كه آن حضرت ( صلعم ) را - معاذ اللّه - مفترى مى گفتند ؛ بايد بدانند كه خود آنها مفترى هستند ؛ چه آنها از راه كذب و افترا چيزى را كه مى خواهند حلال يا حرام گفته ، به خدا ( ج ) منسوب مى كنند ؛ به زودى براى آنها ظاهر خواهد شد كه به اختيار كردن اين رويّه به كدام « 4 » نيكى نمى رسند ؛ چند روزى از لذايذ و تعيّش « 5 » موقّتى دنيا بهره ور مى شوند ، سپس به زندان دائمى گرفتار مى گردند .
هامش
( 1 ) . فقط
( 2 ) . مثل آنكه ، مانند اينكه
( 3 ) . هيچگاه
( 4 ) . به هيچ
( 5 ) . عيش