تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
است كه اگر شما همچنين عمل كرديد ، با شما نيز همان قسم معامله خواهد شد ؛ از سزاى كفران نعمت و تكذيب و عداوت رسول نبايد غافل شويد ! در نزد بعض علما ، درين مثال ، مراد از قريه ، شهر مكّهء معظّمه است كه در آنجا هرگونه امن و امان حكمفرما بود ، و باوجود وادى غير ذى زرع بودنش ، انواع و اقسام ميوه ها در آن وارد مى شد :
« أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ »
( القصص ، ركوع 6 ) . اهل مكّه قدر اين نعمت ها را قطعا نشناختند ، و در شرك و عصيان و ارتكاب بى حيائى و اوهام پرستى منهمك شدند ؛ سپس خداى تعالى بزرگترين نعمت را به وجود محمّد ( ص ) فرستاد ؛ مگر « 1 » آنها در انكار و تكذيب وى هيچ‌گاه كوتاهى نكردند :
« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ »
( ابراهيم ، ركوع 5 ) . بالآخر ، خداى تعالى خوف مجاهدين مسلمانان را به جاى امنيّت و اطمينان ، و قحط هفت سال را در عوض روزى فراخ بر آنها مسلّط نمود كه در آن ، كار به جائى رسيد كه سگ‌ها و مردارها را خوردند ؛ سپس در معركهء بدر از دست غازيان اسلام بر آنها عذاب خدا ( ج ) نازل شد . يك طرف ، اين واقعات « 2 » به وقوع پيوست ، و از طرف ديگر ، كسانى كه از جور و ستم اين ظالمان به تنگ آمده ، به ترك وطن مجبور شده بودند ؛ از طرف خدا ( ج ) مأمن و مسكن بهترى را يافتند ، و آنها از خوف دشمنان بكلّى مأمون و مصون شدند . خداى تعالى دروازه هاى روزى را براى آنها بازفرمود ، و بر دشمنان قوى فاتح ، و آنها را حكمرانان ممالك ، و امام متّقيان گردانيد . شايد از همين سبب در همين آيات احوال اهل مكّه را بيان كرده ، در آيت ما بعد «
فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ
- الآية » مسلمانان را خطاب كرده كه شما بايد از اين گونه حركت بد اجتناب نمائيد كه در اثر آن ، اهل مكّه مورد مصائب واقع شدند .
فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ
( 114 ) پس بخوريد از آنچه روزى داد شما را خدا حلال ، پاكيزه ؛ و شكر كنيد بر نعمت خدا ؛ اگر شما او را مى پرستيد . تفسير : كسى كه دعوى پرستش خدا ( ج ) را دارد ، به او مناسب است كه از روزى حلال طيّبى كه
هامش
( 1 ) . ليكن ( 2 ) . وقايع
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 515 | محمود حسن ديوبندى