تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ
( 112 ) گرسنگى و ترس ، به سبب آنچه مى كردند . تفسير : ساكنين آن قريه قدر انعامات خدا ( ج ) را نشناختند ؛ در لذايذ دنيا گرفتار شده ، آن قدر غافل و بدمست شدند كه منعم حقيقى را به خيال نياوردند ؛ بلكه در مقابل خداوند ( ج ) براى سركشى تصميم گرفتند ؛ بالآخر ، خداى تعالى مزهء ناشكرى و كفران نعمت را به آنها چشانيد ؛ يعنى ، به جاى امن و آسايش خوف و هراس بر آنها استيلا نمود ، و در عوض روزى فراخ مصائب قحط و گرسنگى آنها را فرا گرفت ؛ مانند لباس كه بدن را مى پوشاند ، گرسنگى و خوف يك لمحه « 1 » هم از آنها جدا نمى شد .
وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ
( 113 ) و ( هر آئينه ) آمد پيش ايشان پيغامبرى از جنس ايشان ؛ پس تكذيب كردند او را ؛ پس ، گرفت ايشان را عذاب ؛ و ايشان ستمگار بودند . تفسير : علاوه بر نعمت هاى ظاهرى مذكور ، يك نعمت باطنى بسيار بزرگ هم به آنها عطا شده بود ، و آن اين بود كه خداوند ( ج ) رسول خود را از قوم خود آنها برگزيد ، كه اگر متابعت او را مى كردند ، مقام خيلى بلندى را در نزد خداوند ( ج ) حاصل مى نمودند ؛ مگر « 2 » آنها در عوض متابعت و تصديق ، به تكذيب و مخالفت او كمر بستند ؛ و بدين وسيله به حضيض مذلّت افتادند . بالآخر ، برطبق سنّت قديم الهى ( ج ) ظالمان و گنهگاران را چنان عذاب فراگرفت كه چارهء آن را نتوانستند . بعض مفسّرين مى گويند كه در اين آيات كدام « 3 » قريه اى معيّن نشده ؛ بلكه محض « 4 » به طور تمثيل « 5 » ، يك قريهء تباه شده را بدون تعيين ذكر كرده ؛ و يا ، به وجود چنين قريهء فرض شده كفّار مكّه را تنبيه فرموده
هامش
( 1 ) . يك لحظه ( 2 ) . امّا ، ليكن ( 3 ) . هيچ ( 4 ) . فقط ( 5 ) . به عنوان مثال ، نمونه ،