خدا ( ج ) را گرفته و سوگند خورده معاهده كند ، بايد فهميد كه قسم خوردن گويا خدا را براى آن معامله گواه و يا ضامن ساختن است ؛ و خداوند ( ج ) مىداند وقتى كه شما او را گواه مى سازيد ، و نيز خبر دارد كه تا كدام حدّ رعايت اين گواهى را مى كنيد . اگر خيانت و بدعهدى كرديد ، خداوند قرار « 1 » علم محيط خود شما را سزاى كامل خواهد داد ؛ زيرا ، هيچيك فريبكارى آشكارا و پوشيدهء شما در نزد خداوند ( ج ) مخفى نمى ماند .
وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً
و مباشيد مانند زنى كه گسست رشتهء خود را از بعد استوارى ، پاره پاره ؛
تفسير : يعنى ، عهد بستن و سپس آن را شكستن ، مانند حماقت زنى است كه تمام روز نخ بتابد ، بعد از آن نخ تابيده را وقت شام بگسلاند و تارتار نمايد ؛ چنان كه در مكّه يك زن ديوانه همين طور مى كرد . مطلب « 2 » اينست كه معاهدات را محض « 3 » مانند تار خام تصوّرنمودن ، و طورى كه هروقت خواستيد آن را تابيديد ، و هر وقتى كه خواستيد به اندك حركت انگشتان خود به آسانى بگسلانيديد ؛ سخت ناعاقبت انديشى و ديوانگى است . اگر اعتبار قول نماند ، نظام دنيا برهم مى خورد ؛ تنها به ذريعهء « 4 » پابندى عهد « 5 » و برپاداشتن ميزان ، عدل برقرار مى ماند ؛ اقوامى كه از قانون عدل و انصاف منحرف شده ، محض اغراض و خواهشات « 6 » خود را مى پرستند ، عهد بستنشان براى شكستن است ؛ به مجرّدى كه قوم ديگر را از خود كم زورتر ديدند ، تمام عهدنامه ها را در سبد كاغذهاى باطله مى اندازند .
تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ
مى گيريد سوگندهاى خود را بهانه در ميان خود به سبب آنكه باشند
هامش
( 1 ) . بروفق ، بر طبق
( 2 ) . مقصود
( 3 ) . فقط
( 4 ) . به واسطهء
( 5 ) . پايبندى به عهد
( 6 ) . خواهش هاى