مروّت با اقارب نسبت به اجانب زياده تر باشد . صلهءرحم يك نيكى مستقل است كه در حق اقارب و ذوى الارحام بايد درجه به درجه به عمل آيد . گويا ، بعد از احسان ذوى القربى را بالتخصيص ذكر نموده ، تنبيه فرمود كه عدل و انصاف اگرچه براى همه يكسان است ؛ ليكن در وقت مروّت و احسان در بعضى مواقع نسبت به بعضى بايد بيشتر اهتمام به عمل آيد ، و هرگاه فرق مراتب احسان و مروّت كه قانون قدرت وضع نموده فراموش شود ، به آن قوانين مخالفت مىشود .
شخص دانشمند فيصله كرده مىتواند « 1 » كه اين سه كلمهء جامعه ، جامع جميع امورخيريّه و رفتار و كردار نيك است ، و هيچ خير و نيكى در دنيا نيست كه ازين سه اصول فطرى خارج باشد ؛ و للّه الحمد و المنّة .
وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ
و منع مىكند از بى حيائى و كار ناپسند و تعدّى ؛
تفسير : ممانعت هم از سه چيز كرده : فحشاء ، منكر ، بغى ؛ زيرا كه در وجود انسان سه قوّت است كه از استعمال بى موقع و غلط آنها جميع خرابى ها و بدى ها پيدا مىشود : 1 ) قوّهء بهيميّهء شهوانيّه ؛ 2 ) قوّهء وهميّهء شيطانيّه ؛ 3 ) قوّهء غضبيّهء سبعيّه . غالبا « 2 » ، از « فحشاء » آن سخنان بى حيائى مراد است كه نتيجهء آنها به افراط شهوت و بهيميّت مرتّب « 3 » شود . « منكر » ضدّمعروف است ؛ يعنى ، كارهاى نامعقولى كه فطرت سليمه و عقل صحيح از آن « 4 » انكار نمايد ؛ و از غلبهء قوّهء وهميّهء شيطانيّه ، قوّهء عقليّهء ملكيّه مغلوب مى گردد . سوّم « بغى » است ؛ يعنى ، سركشى نموده ، از حدّ تجاوز كردن ، و مانند جملهء درّندگان براى اذيّت جان و ربودن مال و ريختن آبروى مردم كمربستن ، و به ناحق دست درازى كردن ؛ اين گونه حركات از استعمال بيجاى قوّهء غضبيّهء سبعيّه پيدا مىشود .
الحاصل ، درين آيه تنبيه فرمود كه تا زمانى كه انسان اين سه قوّه را زير تسلّط و اقتدار خود نيارد ، و قوّهء عقليّهء ملكيّه را بر همهء اينها حاكم نسازد ، انسان پاك و مهذّب نمى تواند شد .
يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
( 90 )
پند مىدهد شما را ؛ تا بود كه شما پندپذير شويد .
هامش
( 1 ) . مىتواند داورى بكند ، نتيجه گيرى بكند
( 2 ) . ظاهرا ،
( 3 ) . منجر
( 4 ) . آن را