به طور مثال همچنين يك بى رحمى « 1 » در جهان ديده نشد . بعضى ، آيت
« أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ »
را به اين معنى گرفته اند : دختر را بازمى دارد ، درحالى كه آن بيچاره خوار و ذليل است ؛ يعنى اگر دختر زنده بماند ، با وى به طرز ذلّت و خوارى رفتار مى نمايند ؛ به قسمى كه گويا آن دختر فرزند او نيست ، بلكه اصلا انسان هم نمى باشد !
أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ
( 59 )
آگاه شويد ، بد است آنچه حكم مى كنند .
تفسير : بدتر از فيصلهء ظالمانهء كه در باب دختران مى نمودند ، نسبت كردن « 2 » اولاد بود به خداوند ، آن هم اناث ، درحالى كه خودشان از آن متنفّر بودند . گويا ، چيز خوب را براى خود ؛ و چيز ناقص را به خداوند نسبت مى دادند ؛ العياذ باللّه !
لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى
مر آنان را كه معتقد نمى شوند به آخرت ، صفت بد است ؛ و براى خداست صفت بلند ؛
تفسير : مثال بد ، و يا صفت و حالت بد ، فقط از مشركين است كه به انجام « 3 » ظلم و گستاخى هاى خود يقين ندارند ؛ محتاج به اولاد خودشان هستند ؛ زيرا رنج و اندوه و پيرى و ضعيفى و غيره بايد به پسران خود اتّكا نمايند ؛ هلاك كردن دختران براى دفع عار و يا خوف افلاس و غيره ، و نسبت نقص و عيب فقط متوجّه آنهاست ؛ نسبت دادن صفاتى كه خاصّهء مخلوق است به خداوند ، از قبيل داشتن پسر و يا دختر ، معاذ اللّه ؛ و ساير نسبت هاى پست ، با شأن اعظم و ارفع ذات پروردگار منافات دارد . براى خداوند بزرگ فقط مثالها و صفاتى را مى توان نسبت داد كه از هرچيز بهتر و بلندتر باشد .
هامش
( 1 ) . يك چنين بى رحمى
( 2 ) . نسبت دادن ، منسوب كردن
( 3 ) . سرانجام ، فرجام ، عاقبت