وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ
( 58 )
و چون مژده داده شود يكى از ايشان را به تولّد دختر ، گردد روى او سياه ، و او پر باشد از غم .
تفسير : اگر به هر فردى از آنها خبر داده شود كه در خانهء تو دخترى تولّد شده است ! از فرط نفرت و غم ، چين بر جبينش ظاهر شود ؛ و تمام روز از غصّه و رنج چهره اش مغموم ، و دلش منقبض باشد ؛ كه اين مصيبت ناگهانى از كجا بر من وارد شد ؟ !
يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ
پنهان شود از قوم ، از بدى آنچه او را مژده داده شده ؛
تفسير : يعنى اگر دختر زنده ماند ، خواهى نخواهى يك مرد را داماد خود خواهد ساخت ؛ و اين را براى خود عار و ننگ مى پنداشتند . بنابرين ، نمى خواهد خود را به مردم نشان دهد ؛ بلكه خود را به يك گوشه اى پنهان مى نمايد .
أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ
آيا نگاه دارد آن مولود را بر خوارى ؛ يا بپوشد او را در خاك ؟ !
تفسير : شب و روز در همين فكر است كه عار دنيا را پذيرفته ، دختر را زنده بماند « 1 » ؛ و يا در زمين گورش كند و بكشد ؛ مثلى كه « 2 » در زمانهء جاهليّت بسيارى از سنگدلان دخترهاى خود را به قتل مى رسانيدند ، و يا زنده در زمين دفن مى كردند . اسلام اين رسم قبيح را چنان محو و قلع نمود كه بعد از اسلام
هامش
( 1 ) . زنده بگذارد ؛
( 2 ) . مثل آنكه ، مانند آنكه