تفسير : در سورهء مريم است . هنگامى كه پدر حضرت ابراهيم از قبول حق اعراض نمود و ابراهيم را به قتل تهديد كرد ؛ وى به پاس احترام پدر گفت :
« سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي ، إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا »
يعنى ، من از بارگاه الهى ( ج ) به تو « 1 » آمرزش مى خواهم . ابراهيم به وفاى اين پيمان هميشه استغفار مى كرد . چنان كه جاى ديگر از
« وَ اغْفِرْ لِأَبِي »
« 2 » آشكار مىشود ، مطلب اين نيست كه ابراهيم دربارهء مشركى كه به شرك خويش استوار بود آمرزش مى خواست ، بلكه آرزو داشت خدا ( ج ) توفيق ارزانى كند تا پدرش از دائرهء شرك خارج و به حوزهء اسلام داخل شود ، و قبول اسلام مايهء آمرزش گناهانش باشد ( ان الاسلام يهدم ما كان قبله ) .
بعضى از اصحاب ، چون استغفار ابراهيم ( ع ) را راجع به پدرش در قرآن خواندند ؛ خواستند آمرزش پدر و مادر خود را نيز بخواهند ، خداى متعال در پاسخ آن فرمود : ابراهيم ( ع ) بر وفق پيمان خود ، تا آنگاه دربارهء پدر استغفار مى كرد كه هنوز ندانسته بود او در كفر و شرك و عداوت خدا مى ميرد ، و ممكن بود قبل از مرگ توبه كند و بخشوده شود ؛ و چون محقّق گرديد كه تا انجام از دشمنى خدا ( ج ) دست برنداشت ، ابراهيم ( ع ) بكلّى از پدر بيزار شد و ديگر دربارهء او دعا نكرد و استغفار ننمود . پيش تر از سوز دل و شفقت دعا مى كرد ؛ چون احتمال توبه و رجوع منقطع شد ، دست از خيرخواهى او بازگرفت ، و در اين حادثه به آئين پيغمبران صبر و تحمّل نمود .
در حديث است : ابراهيم ( ع ) روز رستاخيز عرض كند : خداوندا ، تو با من عهد بسته بودى كه رسوايم نكنى ؛ چه رسوائى بيشتر از اين باشد كه امروز پدر من در محضر خلايق به دوزخ افكنده مىشود ! هنگامى كه ابراهيم ( ع ) اين را گويد ، پدرش مسخ شود و به صورت كفتار درآيد ؛ فرشتگانش بكشند ، و در جهنّم افكنند ؛ و شايد از آن جهت مسخ شود كه مردم او را نشناسند ، زيرا ، فضيحت موقوف به معرفت است ؛ آنجا كه مردم شناخته نتوانند « 3 » كه را در دوزخ افكنده اند ، فضيحت پسر از ميان برخيزد .
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ
و نيست اللّه كه گمراه كند قومى را بعد از آنكه هدايت كرده به ايشان ،
هامش
( 1 ) . براى تو
( 2 ) . سورهء شعراء ، آيه 86 .
( 3 ) . نتوانند بشناسند