تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
تفسير : خدا ( ج ) آن است كه انعام بزرگ بى شمار وى در بالا ذكر شد . اكنون ، بى خردى مشركان ملاحظه شود كه در مقابل آفريدگار و داناى كل ، چيزى را انباز قرار دادند كه از آفرينش پر كاهى ناتوان است ؛ بلكه هستى خودشان نيز آفريدهء خداست .
أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ
مردگان اند ( نه زندگان ) ؛ جان ندارند ؛ تفسير : هرچه را جز خدا ( ج ) مى پرستند ، همه مرده ( و بى جان ) است ؛ خواه بى جان دائمى باشد ، مثل بت ؛ و خواه بى جان موقّتى ، مثل بزرگان رحلت كرده از دنيا ؛ يا ، به اعتبار انجام و مآل ، از مردگان اند ؛ چون مسيح ، روح القدس ، فرشتگان ، كه بعض آنها را مى پرستند ؛ بل بعضى از ممسوخ الفطرتان جن و شيطان را نيز عبادت مى كنند ! وقتى بر همه مرگ آمدنى است ، پس ، آنكه ديگرى بر وى هستى بخشيده باشد ، و هنگامى كه خواهد بازستاند ؛ مى توان وى را خدا ناميد ، و يا شايان پرستش شمرد ؟ !
وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ
( 21 ) و نمى دانند كه كى برانگيخته خواهند شد ؟ تفسير : اينان چه خدايان شگفت اند ! نمى دانند رستاخيز كى برپا مىشود ؟ چه وقت خودشان يا عابدينشان براى حساب و كتاب برمى خيزند ؟ چنين هستى هاى « 1 » مردهء بى خبر را خدا خواندن ، كمال بى خردى است .
إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ
( 22 ) معبود شما خداى يگانه است ؛ پس آنان كه معتقد نمى شوند به آخرت ، دل هاى ايشان ( ناشناس است ) همه پذيرنده نيست ؛ و ايشان ( سركش اند ) مغرورند .
هامش
( 1 ) . موجودات