قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ
( 53 )
گفتند : مترس ؛ ( هر آئينه ) ما مژده مى دهيم ترا به فرزند دانا .
تفسير : يعنى ، ضرورت ترسيدن نيست ؛ موقع خوش شدن « 1 » است ؛ ما ترا در اين هنگام پيرى به عطاى فرزندى بشارت مى دهيم ؛ فرزندى بس عالم ، دانشمند ، به علوم پيغمبرى و منصب نبوّت فائز مىشود :
« وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ »
( صافّات ، ركوع 3 ) .
قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ
( 54 )
گفت : آيا بشارت داديد مرا ، باوجود اينكه رسيده به من پيرى ؟ پس به چه قسم بشارت مى دهيد ؟ !
تفسير : چون اين بشارت دور از توقّع و غيرمأمول بود ، به كهنسالى خود نگاه كرد ، و چيزى شگفت به نظرش آمد . خاصّهء طبيعت انسانى است ، هنگامى كه خبرى مسرّت انگيز مى شنود كه بر خلاف توقّع و غيرمأمول و ناگهانى باشد ؛ اگرچه بر آن يقين داشته باشد ، بيشتر كاوش و تحقيق مى نمايد ، و لهجهء تعجّب اختيار مىكند ، تا خبردهنده به كمال تأكيد و تصريح به تكرار خوش خبرى بپردازد كه در آن احتمال هيچ نوع غلطفهمى و تأويل و التباس نماند . گويا ، مقصد از اظهار تعجّب آنست كه بشارت خوب واضح و استوار شود ، و از تكرار سماع لذّت نوينى حاصل گردد . حضرت ابراهيم ( ع ) به اين صورت اظهار تعجّب نمود .
ابن كثير چنين گويد : « قال متعجّبا من كبره و كبر زوجته و متحقّقا للوعد فاجابوه مؤكّدين لما بشّروه به تحقيقا ، و بشارة بعد بشارة » . چون از ظاهر كلام نوميدى توهّم مى شد ، و آن سراسر مخالف شأن بزرگان خاصّه پيغمبران اولو العزم است ؛ فرشتگان به اظهار
« فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ »
تنبيه كردند .
حضرت شاه ( رح ) مى نويسد : « منكشف گرديد كه كاملين هم تا يك اندازه بر اسباب ظاهرى
هامش
( 1 ) . شادمان شدن ، خوشحال شدن