الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
( 111 )
آنكه معامله كرديد به آن ؛ و اين معاملهءتان كاميابى بزرگ است .
تفسير : كدام تجارتى نافع تر و فلاحى بزرگتر از اين است كه خريدار هستى ناچيز و دارائى فناپذير ما ، حضرت ملك متعال شود ؟ ! جان و مال ما را كه در حقيقت مملوك و آفريدهء اوست ، و به ادنى ملابست بسوى ما منسوب داشته « مبيع » - كه در « عقد بيع » مقصود بالذات مى باشد - قرار داده است ، و بهشت - يعنى برترين مقامات را « ثمن » آن گردانيده ، كه وسيلهء رسيدن به « مبيع » مى باشد . رسول كريم - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرموده : در « جنّت » نعمائى است كه چشمها نديده و گوشها نشنيده و در قلب بشر كيفيّات آنها خطور نكرده ؛ اكنون فكر كنيد جان و مال را كه محض « 1 » به نام ، از ما شمرده مى شوند ، بهاى جنّت نساخت ، و چنين نگفت كه اللّه تعالى بائع است و شما مشترى ! چه مهربانى و نوازش بى قياس است كه در معاوضهء اين چيز كوچك ( حال آنكه آن نيز فى الحقيقت از حضرت اوست ) مانند بهشت نعمت قيمت دار و جاويد را مخصوص گردانيد ؛ چنان كه از
« بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
بجاى « بالجنة » واضح مىشود .
نيم جان بستاند و صد جان دهد * آنچه در وهمت نيايد آن دهد
و چنين نيست كه جان و مال همين كه خريده شد ، از تصّرف ما برآورده مىشود ، بلكه محض اين قدر مطلوب است كه در موقع ضرورت به تقديم جان و مال در راه خدا آماده باشيم ؛ اگر بپذيرد و يا نپذيرد از نثار آن دريغ نكنيم و به جناب كبريائى عرضه داريم . از اينجاست كه فرمود :
« يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ »
يعنى مقصود عرض هستى و دارائى در راه خداست ؛ بعد از آن ، اگر بكشيم يا كشته شويم ، در هردو صورت عقد بيع پوره شده « 2 » ، و به طور يقينى مستحق ثمن گرديده ايم . شايد وسوسه پيدا شود كه در اين سودا نفع است ، « 3 » امّا بها به نقد نيست ؟ جواب آنست كه خداوند ( ج ) مى فرمايد :
« وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ » ؛
يعنى ، هرگز بهاى آن ضايع نمى شود ؛ خداى متعال به تاكيد و اهتمام تمام ، دست آويز مستند « 4 » داده است ؛ ممكن نيست خلاف آن به وقوع آيد ؛ كيست كه بيشتر از خدا صادق القول ، راستباز ، و راسخ الوعده شده تواند ؟
هامش
( 1 ) . فقط
( 2 ) . انجام شده ، منعقدشده ،
( 3 ) . نفع هست ،
( 4 ) . مدارك معتبر