شما ارزانى فرمود .
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
و اگر بشماريد نعمت خدا را ؛ شمار نتوانيد كرد آن را ؛
تفسير : نعمت هاى الهى ( ج ) چندان بى شمار ، بل « 1 » غيرمتناهى است ؛ كه اگر همه گردآئيد و خواهيد اجمالا آن را بشماريد ، خسته شده عاجز مى نشينيد ! حضرت امام رازى در اينجا از بى شمار بودن نعماى الهى و علّامه ابو السعود از غيرمتناهى بودن آن به تفصيل سخن رانده اند . صاحب روح المعانى بر بيان آنها ايرادات مفيدى نموده ، اينجا تطويل نگنجد .
إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ
( 34 )
هر آئينه انسان بسيار ستمگار ، ناسپاس است .
تفسير : بسا از نوع بشر كه ستمگار و ناسپاس اند ؛ باوجود مشاهدهء چندين احسان بى شمار ، به حقوق منعم حقيقى اعتراف نمى كنند .
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ
و چون گفت ابراهيم :
تفسير : رؤساى قريش كه ناسپاسى و كفران آنها در فوق در
« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ
- الآية » بيان شده بود ؛ به آنها قصّهء ابراهيم ( ع ) تذكار و تنبيه مىشود كه چون شما فرزندان او مى باشيد ، و به مجاورت كعبة اللّه و حرم شريف مشرّفيد ، و ابراهيم ( ع ) كعبه را بر توحيد خالص بنياد نهاده بود به يمن دعاى وى حضرت بارى - جلّت عظمته - شهر مكّه را آبادان گردانيد ، و در اين ريگستان پر از سنگ نعمت هاى ظاهرى و باطنى را فراهم آورد .
ابراهيم ( ع ) با اين ادعيه و وصايا جهان را پدرود « 2 » گفت ، تا فرزندان وى به شرك نگرايند . اكنون بايد شما بسنجيد ، و حيا كنيد كه تا چه اندازه به احترام وصاياى وى پرداخته ، و از دعاى وى حصه
هامش
( 1 ) . بلكه
( 2 ) . بدرود