وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ
و چون جدا شد كاروان ، گفت پدر ايشان : هر آئينه من مى يابم بوى يوسف را ؛
تفسير : قدرت الهى را مشاهده كنيد . يوسف ( ع ) وقتهاست كه در مصر مى زيست .
هيچگاه يعقوب ( ع ) نگفت : نكهت يوسف ( ع ) مى آيد ؛ زيرا ، بايد امتحان الهى ( ج ) انجام مى شد .
اكنون چون دعوتش كرد ، همين كه كاروان با پيراهن يوسف از مصر روان شد ؛ بوى خوش آن ، مشام جانش را معطّر نمود ! نه تنها اين امر ، بلكه تمام واقعه ، مرقّع كاملى از شگفتى هاى قدرت پروردگار است . با وجود آنكه پيغمبر معروفى در شام زندگانى كند ؛ و شخصيّت جليل القدرى مانند يوسف ( ع ) در مصر سلطنت نمايد ؛ برادران چندين بار از شام به مصر آيند ، و مهمان يوسف شوند ؛ حكمت غامضه و مشيت قاهرهء خداوندى ساليان دراز پدر را به هجران مبتلا كند ؛ و به ريختن سيلاب خونين سرشك ، آزمون را به پايهء تكميل « 1 » رساند ! جلّت قدرته و عزّ سلطانه .
لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ
( 94 )
اگر به نقصان عقل نسبت نكنيد مرا .
تفسير : اگر بگويم ، مى ترسم به فهم شما نيايد ؛ و گوئيد : اين پير محاسن سفيد دانش خود را از دست داده !
قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ
( 95 )
گفتند : قسم به خدا ؛ هر آئينه تو در خطاى قديم خودى !
هامش
( 1 ) . تحقّق