تفسير : هنوز محبّت يوسف ( ع ) ، يقين به زنده بودن و ديدار دوبارهء وى در دلت جا دارد ؛ همان تخيّلات ديرين به حيث نگهت يوسف عليه السّلام شده « 1 » ، در دماغ تو مى رسد .
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً
پس چون بيامد پيش وى مژده رسان ، انداخت قميص را بر روى وى ؛ پس گشت بينا ؛
تفسير : دوباره بينا شد ، و مانند گذشته هرچه را ديده مى توانست « 2 » .
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
( 96 )
گفت : آيا نگفته بودم شما را ، هر آئينه من مى دانم از جانب خدا آنچه نمى دانيد ؟ !
تفسير : من نگفتم ، نگهت يوسف ( ع ) مى آيد ؟ ! عاقبت راست شد ! يا آنكه چون به پسران گفته بود : يوسف ( ع ) را جستجو كنيد ؛ از رحمت الهى ( ج ) چه بعيد است كه برساند به يكديگر ما را ؟ ! انّه قادر على ذلك ؛ و چنان شد .
قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا
گفتند : اى پدر ما ، آمرزش طلب كن براى ما گناهان ما را ؛ به درستى ما بوديم
هامش
( 1 ) . به صورت . . . درآمده ،
( 2 ) . مى توانست همه چيز را ببيند .