به ياد آرند ، تا پس از موازنهء ماضى و حال ، حقيقت بر آنها روشن گردد كه بعد از آن همه مصائب و حوادث ، چه عناياتى از بارگاه حضرت احديّت دربارهء وى ارزانى شده . در
« قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا »
كه بعد ازين ذكر مىشود ، بدين طرف اشارت است ؛ و نيز يوسف ( ع ) به چنان ملائمت سؤال كرد كه معذوريّت آنها را نسبت به گناهشان بيشتر آشكار مى كرد ؛ يعنى ، شما هرچه در آن هنگام كرديد از بى دانشى خود شماست ؛ چه مى دانستيد خواب يوسف به پايان مى رسد « 1 » ، و روزى هلال بدر مىشود .
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ
گفتند : آيا به تحقيق تو يوسفى ؟ !
تفسير : شايد از پرسش يوسف - عليه السلام - پريشان شده باشند كه بعد ازين مدّت طولانى كيست كه چنين بر اسرار خانوادهء ما مىداند « 2 » ، و عزيز مصر از داستان يوسف ( ع ) چه مى خواهد ؟ ! چون عنايات ممتاز و سلوك خاص وى را از اوائل با بنيامين مشاهده كرده بودند ، شايد اين پرسش ذهن آنها را يكسره به اين سو منتقل گردانيد كه مبادا وى يوسف باشد كه به كاروان مصرش فروخته بوديم ! چون به اين مسئله متوجه شدند در يوسف عليه السّلام نيز به غور نگاه كردند ممكن است درين مرتبه خود يوسف ( ع ) خويشتن را آشكار نشان داده باشد ؛ يا صريح گفته باشد : كه من يوسفم ! خلاصه ، آنها سخت حيران و متعجّب شدند ، و بدون اختيار گفتند :
« أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ »
راست گو تو يوسفى ؟ !
قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي
گفت : من يوسفم ؛ و اين برادر من است !
تفسير : آنكس كه مرا از او جدا كرده بوديد ؛ امروز نزد من نشسته !
قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا
هر آئينه انعام كرد خدا بر ما ؛
هامش
( 1 ) . تعبير مىشود ، تحقق مى يابد ،
( 2 ) . از اسرار خانوادهء ما مطلّع است ،