گويند : مادر يوسف ( ع ) قبلا وفات يافته بود ؛ چنان كه سابق نگاشتيم . در اينجا خاله مراد است .
بعضى برآن اند تا هنوز « 1 » زنده بود ، و با حضرت يعقوب به مصر آمد . همه را گفت : به شهر درآئيد ؛ و ديگر از قحط ميانديشيد ؛ انشاء اللّه به جمعيّت بال و مرفّه الحال به سر مى بريد . بعضى مفسّران برآن اند كه يوسف ( ع ) اين الفاظ را پس از رسيدن به شهر گفت . گويا معنى
« ادْخُلُوا مِصْرَ »
اين است كه در مصر بدون انديشه سكونت كنيد .
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً
و برداشت پدر و مادر خود را بر تخت ؛ و افتادند بسوى او سجده كنان .
تفسير : يوسف ( ع ) خود به تعظيم والدين پرداخت ، و آنها را بر تخت نشانيد . عزّتى كه خداى متعال بر يوسف ( ع ) مقرّر كرده بود ، كسى مانع آن شده نمى توانست « 2 » ، بروفق آئين آن روزگار ؛ پدر و مادر و همه برادران مقابل يوسف ( ع ) به سجده افتادند . اين سجدهء تعظيم بود .
چنان كه حافظ عماد الدين ابن كثير گويد : از زمان آدم تا روزگار مسيح جايز بود ؛ شريعت محمديه آن را ممنوع و حرام گردانيد ، و بسا احاديث كه شاهد اين مدّعاست ؛ بلكه حضرت شاه عبد القادر ( رح ) اشارت حرمت آن را از
« أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ »
استنباط نموده . بعضى مفسّران ، اينجا مقصود معنى متبادر سجده را نمى دانند ؛ و گويند : درين جا ، مراد از سجده تنها خم شدن مى باشد .
بعضى برآن اند اين سجده براى يوسف ( ع ) نبود ؛ بلكه چون عزّت و عظمت يوسف ( ع ) را ديدند ، همه به سجدهء شكر خدا پرداختند . برين تقدير ، در
« وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً »
لام سببيّه مى باشد ؛ يعنى ، به سبب عروج و اقتدار يوسف ( ع ) پيش خدا ( ج ) به سجده افتادند .
تنبيه : تعظيم و عبادت دو چيز است ، جدا از همديگر ؛ تعظيم نمودن جز خدا ( ج ) به ديگرى ممنوع نيست ؛ البته جز خدا به ديگرى عبادت كردن شرك جلى است ، و آن هرگز اجازه داده نشده و نمى شود ؛ ولو براى يك لمحه هم باشد . غير از خداى يگانهء متعال ديگرى را ، در هر مرتبه باشد ، مالك مستقل سود و زيان دانستن ، و براى وى سجده و عبادت كردن ، شرك جلى مى باشد ؛ و در هيچيك از اديان آسمانى اجازه داده نشده ؛ بلى ، سجدهء تعظيم ، يعنى سجده كردن خالى از عقيدهء عبادت كه در بالا مذكور شد محض « 3 » به غرض تعظيم و تكريم سر به سجود نهادن ،
هامش
( 1 ) . تا اين وقت ، تا اين زمان ،
( 2 ) . نمى توانست مانع آن بشود ، باشد ؛
( 3 ) . فقط