اقرار خود گرفتار نمى شدند ، برطبق قانون پادشاه مصر بنيامين را نگهداشته نمى توانستند « 1 » .
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
بلندگردانيم در درجه ها كسى را كه خواهيم ؛
تفسير : هركه را خواهيم ، حكمت و تدبير مى آموزيم ؛ يا به تدبير لطيف خود سرفرازى مى بخشيم . ببينيد ، آنان كه يوسف را از پدر دزديده به درهمى چند فروخته بودند ؛ امروز ، مقابل يوسف ( ع ) چون دزد استاده اند ! شايد به اين وسيله ، مطلوب « 2 » كفّارهء گناهان گذشتهء آنها باشد .
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
( 76 )
و بالاى هر خداوند دانش دانائى است .
تفسير : در اين جهان يكى نسبت به ديگرى داناتر مى باشد ؛ و ممكن است ديگرى نيز باشد كه از آن هردو بهتر بداند ؛ امّا ، فوق تمام دانايان ، داناى بزرگى است كه
« عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ » *
گفته مىشود .
تنبيه : واضح شد كه در تمام ماجرا ، يك كلمه از زبان يوسف ( ع ) ظاهر نشد كه مخالف واقع باشد ؛ و كارى نكرد كه با شرع مخالف افتد . بزرگترين چيزى كه حضرت وى نمود توريه بود . « توريه » قول و عملى است كه متضمّن دو مطلب باشد ؛ ذهن بيننده و شنونده مطلب قريب و ظاهر آن را ادراك كند ، و مراد متكلّم مطلب ديگر باشد ؛ مطلبى كه از ظاهر بعيد است . توريه ، اگر به غرض امرى محمود باشد ، جايز بلكه محمود است ؛ و اگر به غرض امرى زشت و نكوهيده باشد ، آن توريه نبوده ، فريب مى باشد .
خداوند ( ج ) مى خواست ابتلاى يعقوب به پايهء تكميل رسد ؛ پس از هجران يوسف ( ع ) بنيامين نيز از وى دور گردد ! تا دو برادر عينى « 3 » را كه روزگارى از هم جدا بودند ، وصل نصيب گردد . يوسف ( ع ) را پس از چندين امتحان ، نخست ملاقات برادران علاتى « 4 » پس از آن صحبت برادر عينى ، و بعد از آن زيارت پدر بزرگوار و تمام خاندان ، متدّرجا نصيب شود ؛ و به برادران كه مرتكب خطيئات شده
هامش
( 1 ) . نمى توانستند نگهدارند ؛ بازداشت كنند .
( 2 ) . منظور
( 3 ) . تنى ، پدر و مادر يكى
( 4 ) . ناتنى