وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ
( 77 )
و خدا داناتر است به آنچه بيان مى كنيد .
تفسير : اگرچه يوسف آن حرفدرشت را شنيد ، عنان اختيار را از دست نداد ؛ زيرا ، حكمت الهى ( ج ) مقتضى افشاى راز نبود . يوسف گفتنى را در دل نگهداشت ، و پاسخى نداده ، حقيقت امر را آشكار نكرد ! در دل گفت :
« أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً ، وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ »
. يعنى ، « برعكس نهند نام زنگى كافور » ؛ مرا دزد مى گيريد ؛ حال آنكه شما دزديد كه برادر خود را از پدر دزديديد و فروختيد ؛ حال سرقت من به خدا معلوم است !
بعضى مفسّرين گويند : مطلب « 1 » از
« أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً
- الآية » اين است كه يوسف به آنها خطاب نمود و گفت : شما بدترين مردمانيد ! همين دم مى گفتيد
« ما كُنَّا سارِقِينَ » ؛
ما دزد نيستيم ! امّا ، چون مال از متاع برادر شما برآمد ، دامن طهارت برادر ديگر خود را كه غايب است نيز ، آلوده مى سازيد ! گويا ، دزدى پيشهء خاندان شماست ؛ العياذ باللّه ! خدا ( ج ) مىداند كه شما در گفتار خويش تا كجا راستيد ؛ حضرت وى سزاى دروغ شما را به شما مىدهد !
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
( 78 )
گفتند : اى عزيز ، هر آئينه او را پدرى است پير ، كلان سال ؛ پس بگير يكى را از ما به جاى او ؛ هرآئينه ما مى بينيم ترا از نيكوكاران !
تفسير : به پدر پير ناتوان ما سخت رنج مى رسد ؛ وى نسبت به همگان ما « 2 » او را و برادرش يوسف ( ع ) را بيشتر دوست داشت ؛ دل او در هجران يوسف متسلّى به بنيامين است ؛ هركه را از ما به جاى وى نگه دارى لطف و احسان تو خواهد بود ! توئى كه هميشه با مخلوق خدا نكوئى مى كنى ، و بر ما لطف ممتاز نموده اى ؛ اميدواريم از كرم خويش ما را مأيوس نگردانى .
هامش
( 1 ) . مقصود
( 2 ) . همگى ما