جستجوى جام افتادند ؛ كاروان طرف اشتباه « 1 » واقع شد . هنوز اندكى دور نشده بودند ؛ يكى از محافظين فرياد زد : شما يقينا دزديد !
تنبيه : اگر به فرمان يوسف ( ع ) چنين گفتند ؛ مطلب « 2 » اين است : ديگران مال مى دزدند ؛ شما آنانيد كه برادر را از پدر دزديده ، فروختيد !
قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ
( 71 )
گفتند و روى آوردند بدان جمع كه : شما چه چيز گم كرده ايد ؟ !
تفسير : چيست كه خواه مخواه « 3 » ما را دزد قرارمى دهيد « 4 » ؟ ! اگر چيزى از شما گم شده ، آشكار بگوئيد ؛ ما نيز مى گوئيم : در متاع ما جستجو كنيد !
قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ
( 72 )
گفتند : نمى يابيم پيمانه پادشاه را ؛ و كسى را كه بياوردش ، يك بار شتر باشد ؛ و من به اين وعده ضامنم !
تفسير : نگهبانان گفتند : جام آبخورى شاه ، يا پيمانهء غلّه ، مفقودشده ؛ هركه آن را بدون حيله و حجّت « 5 » ، حاضر آرد ، ما ضامنيم كه يك بار شتر غلّه به وى انعام داده شود .
قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ
گفتند : سوگند به خدا ؛ هر آئينه دانسته ايد كه ما نيامده ايم تا فساد كنيم
هامش
( 1 ) . شبهه ، ظن و گمان
( 2 ) . مقصود
( 3 ) . خواه ناخواه
( 4 ) . قلمداد مى كنيد ؟ !
( 5 ) . بدون چون و چرا ،