تفسير : بار نخستين كه برادران يوسف ( ع ) داخل مصر گرديدند ؛ چون از ساير رهگذران امتيازى نداشتند ، اهالى شهر چون توجّه و الطاف خاص يوسف ( ع ) را دربارهء آنها مشاهده كردند ، بر آنها چشم دوختند ؛ لهذا ، اين مرتبه رفتنشان به اهتمام و شكوه خاص ، بلكه مبنى بر دعوت يوسف ( ع ) بود . بنيامين كه پس از يوسف ( ع ) طرف عنايت و محبّت خاص پدر بود نيز ، با برادران همراه بود . يعقوب ( ع ) انديشيد :
يازده پسر زيبا كه از يك پدرند ؛ اگر به هيئت اجتماعى به شهر درآيند ؛ مخصوصا ، بعد از آن همه لطف كه عزيز مصر ( يوسف - ع ) دربارهء آنها مرعى داشته بود ؛ نگاه عامّهء مردم بدان سو جلب مىشود ؛ « العين حق » زخم چشم « 1 » امرى حقيقى است ( شگفتى هاى مسمريزم در روزگار ما عموما تأثير قوّت چشم است ) . اين است كه يعقوب ( ع ) نيز براى نجات پسران خود ، از نظر بد و حسد و ساير مكروهات ، ظاهرا اين تدبير را به آنها تلقين كرد تا به آئين معمولى متفرّق شده ، از دروازه هاى شهر داخل شوند ؛ و انظار عمومى به آنها نگران نباشد . درعين زمان « 2 » ، گفت : تدبير ما فيصلهء قضاوقدر را بازداشته نمى تواند « 3 » ؛ در سرتاسر كائنات ، تنها فرمان خدا ( ج ) نافذ است ؛ تجاويز « 4 » ما در قبال حكم الهى ( ج ) ضايع باشد ؛ البتّه تدبير را نيز حضرت او تعليم فرموده ، جايز ! گردانيده است ؛ انسان بايد در حفاظت خويش اهتمام نمايد ؛ امّا توكّل بر خدا ( ج ) داشته باشد يعقوب - عليه السلام - پسران خود را آگاه نمود ، تا مانند وى از تهءدل به حفاظت الهى ( ج ) اعتماد نمايند ، و مغرور تدبير نباشند .
وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ
و چون داخل شدند از آن راه كه فرموده بود ايشان را پدر ايشان ؛ تفسير : يعنى ، از دروازه هاى مختلف ؛ جداجدا .
ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
دفع نمى توانست كرد از ايشان از قضاى خدا چيزى را
هامش
( 1 ) . چشم زخم
( 2 ) . درعين حال ،
( 3 ) . حكم قضاوقدر را نمى تواند بازدارد ؛
( 4 ) . تجويزها ، طرح ها و پيشنهادها