تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
تفسير : اگر از تقدير الهى ( ج ) امرى پديد آيد كه همه گرفتار گرديد ، و به هيچ طريق از آن خلاص شده نتوانيد « 1 » ؛ در آن صورت چيزى گفته نمى توانم « 2 » ؛ امّا زينهار تا جايى كه توانيد ، و جان در بدن داريد ، در حفاظت بنيامين تقصير مورزيد ! اين عهد استوار و سوگندهاى مزيد را گرفته ، به تأكيد و اهتمام گفت :
« اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ »
يعنى : بر عهدى كه اكنون مى بنديم ، همه را به خدا مى سپاريم ؛ هركه خيانت و عهدشكنى نمود ، خدا ( ج ) به وى سزا مىدهد ؛ يا : اگرچه آنها حتّى المقدور قول و قرار استوار مى بندند ؛ آنچه اصل مقصد است ، به حفاظت الهى ( ج ) انجام مىشود ؛ اگر خدا نخواهد ، همه تدابير و اسباب هدر رود ، و چيزى به ظهور نرسد ! حضرت شاه ( رح ) مى نگارد : هم اسباب ظاهر را استوار كردند ، و هم بر خدا توكل نمودند ؛ اين حكم همه راست .
وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ
( 67 ) و گفت : اى پسران من ، درميائيد از يك دروازه ؛ و درآئيد از دروازه هاى پراكنده ! و دفع نمى كنم از شما از قضاى خدا چيزى را ؛ نيست فرمانروائى مگر خداى را ؛ بر وى توكل كردم ، و بر وى توكّل كنند متوكّلان .
هامش
( 1 ) . نتوانيد خلاص بشويد ؛ ( 2 ) . چيزى نمى توانم بگويم ؛