يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
( 62 )
بشناسند آن را چون بازروند بسوى اهلشان ؛ شايد رجوع كنند !
تفسير : يوسف ( ع ) حكم داد متاعى را كه به آن غلّه خريده بودند ، پنهان در بارهايشان بگذارند ؛ تا چون به خانه رسند ، و بارها را بگشايند ، و مشاهده كنند بهاى غلّه نيز مسترد شده ، بيشتر به بازآمدن ترغيب شوند ؛ يا شايد از آن جهت بهاى غلّه باز داده شد ، كه عدم قيمت « 1 » آنها را از بازگشتن مانع نشود ؛ بعضى گويند يوسف ( ع ) گرفتن بها را از برادران خود منافى كرم و مروّت مى دانست .
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
( 63 )
پس چون بازگشتند بسوى پدر خويش ؛ گفتند : اى پدر ما ، منع كرده شد از ما پيمانه ؛ پس بفرست با ما برادر ما را ، تا پيمانه گيريم ؛ و هر آئينه ما او را نگهبانيم !
تفسير : تردّدى « 2 » به خاطر راه مده كه بنيامين نيز چون يوسف مىشود ؛ ما بيدار شده ايم ، و به حفاظت وى مى پردازيم !
قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ
گفت ( يعقوب ) : امين نگيرم شما را بر وى مگر چنان كه امين گرفته بودم شما را
هامش
( 1 ) . نداشتن بهاى خريد غلّه
( 2 ) . ترديدى