تفسير : در موضح الفرقان است : چون يوسف ( ع ) بر ملك مصر اختيار يافت ، برحسب تعبير همان خواب ، هفت سال به آبادى ملك پرداخت ، و غلّه ها انبار كرد ؛ و در هفت سال قحط نرخى مستقل و متوسّط گذاشت ، و غلّه را به خود و بيگانه به همان يك نرخ فروخت ؛ امّا ، بيگانگان را از يك شتر بيشتر نمى داد . بدين ترتيب ، مردم از قحط نجات يافتند ؛ و خزانهء پادشاه معمور گرديد . هرسو آوازه افتاد كه نرخ غلّه در مصر ارزان است . برادران يوسف به قصد خريدارى غلّه آمدند . هنوز در هيكل و هيئت آنها تغيرى وارد نشده بود ، و از جانب ديگر حضرت يوسف عليه السّلام نيز از تفقّد و جستجوى نام و نشان برادران و پدر خود غافل نبود ، و هنگام رسيدنشان لقب و علايمشان را دانسته بود ؛ چنان كه اعيان و سلاطين را هنگام ملاقات عموما آئين چنين باشد . بعضى مفسّران برآن اند كه آنها نام نسب خود را به يوسف ( ع ) بيان كردند ؛ اما آنها يوسف - عليه السلام - را نشناختند ؛ زيرا ، هنگام دورى از برادران خود بسيار كوچك بود ، و آنها نيز از اوّل به اين امر ملتفت نبودند ، و هم عامّهء مردم جرأت نمى توانند به حضور پادشاهان از نام و نسبشان بپرسند .
وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ
( 59 )
و چون مهيّا كرد براى ايشان سامان ايشان را ؛ گفت : بياريد نزد من برادر علاتى خود را كه از پدر شماست ! آيا نمى بينيد كه من تمام مىدهم پيمانه را ؟ و من بهترين مهمان دارى كنندگانم ؟ !
تفسير : حضرت يوسف ( ع ) برادران به خوبى و مهربانى پذيرفت . به هريك شترى غلّه داد . آنها چون كرم و اخلاق فرخندهء وى را ديدند ، گفتند : سهم برادر علاتى ما بنيامين را نيز به ما غلّه مرحمت كن ؛ او