تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
را پدر پير و محزون ما به « 1 » تسلّى خاطر خويش نگهداشته ؛ زيرا برادر عينى « 2 » او يوسف كه نزد پدر بس محبوب بود مدّتى است در صحرا هلاك شده ! يوسف گفت : به كسانى كه غايبند ؛ اگر غلّه دهيم ، مخالف قاعده باشد ؛ شما بازگرديد ؛ بنيامين را با خود آريد ؛ و حصّهء وى را ستانيد ! چون اخلاق و مهمان نوازى مرا ديديد ، درآوردن برادر كوچك خود تردد « 3 » نخواهيد كرد .
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ
( 60 ) پس اگر نياوريد او را پيش من ، پس هرگز نباشد كيل براى شما نزد من ؛ و هرگز نزديك نشويد به من ! تفسير : اگر شما بنيامين را با خود نياريد ، معلوم است مى خواستيد به دروغ و فريب ، يك بار شتر را بيشتر از حق مقررهء خود ستانيد ؛ در كيفر آن ، بعد از اين حصهء خود شما خواهد سوخت ؛ بلكه درآمدن به حضور من ، يا در قلمرو من ، مجاز نخواهيد بود !
قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ
( 61 ) گفتند : خواهش ( گفت و شنيد ) كنيم او را از پدرش ؛ و ما البتّه كنندگانيم ! تفسير : اگرچه جدا كردن ( بنيامين ) از حضور پدر سخت دشوار است ، باز هم بكوشيم تا پدر را به تدبيرى راضى گردانيم ؛ اميد است ، هر نوع باشد به مقصد خود كامياب شويم !
وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ
و گفت ( يوسف ) غلامان خود را : بنهيد سرمايهء ايشان را در بارهاى ايشان : شايد ايشان
هامش
( 1 ) . براى ( 2 ) . برادر تنى ، پدر و مادر يكى ( 3 ) . ترديد
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 263 | محمود حسن ديوبندى