صريح مى كنم ، تا به يوسف عليه السّلام آشكار شود كه در غياب وى هيچ دروغ نگفته ام ، و گناه خود را به وى منسوب نكرده ام ؛ و اللّه اعلم .
وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي
و گفت پادشاه : بياريدش پيش من ، تا مقرّر كنمش خاص براى خدمت خود ؛
تفسير : مشير « 1 » خاص من باشد .
فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ
( 54 )
پس هنگامى كه ملك با وى سخن گفت ، گفت ملك : هر آئينه تو امروز نزد ما صاحب قدر امانتدارى .
تفسير : پيش تر ، اندكى معتقد شده بود ؛ اكنون بالمشافهه سخنان وى را شنيد ، و گرويدهء او گرديد كه « امروز حضرت يوسف نزد من امين و معتمد است » . حضرت شاه ( رح ) مى نگارد :
علايق عزيز را از يوسف بريد ، و به مصاحبت خود برگزيد .
قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
( 55 )
گفت : مقرّر كن مرا بر خزانه هاى اين سرزمين ؛ هر آئينه محافظت كننده اى دانايم !
تفسير : يعنى ، خزانه ها را حفظ مى كنم ؛ واردات و مصارفات « 2 » و امور ديوانى « 3 » را نيكو
هامش
( 1 ) . مشاور
( 2 ) . تأمين و جذب بودجه
( 3 ) . ادارى ، تشكيلاتى