تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ
( 42 ) پس فراموش گردانيد او را بر وى شيطان ياد كردن يوسف را نزد مربّى خود ؛ پس ماند يوسف در زندان چندسال . تفسير : شيطان در دل محبوسى كه رها شده بود ، وسوسه هاى مختلف افگند و چنانش غافل نمود كه در پيشگاه پادشاه يادى از محسن بزرگ خود ( يوسف - عليه السلام - ) نكرد ، و يوسف ( ع ) چندين سال در محبس ماند . پس از روزگارى ، پادشاه خوابى ديد ؛ كس نتوانست آن را تعبير كند ؛ يوسف عليه السلام به ياد ساقى آمد ؛ چنان كه بعد از اين در
« وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ
- الآية » ذكر مىشود . در آيت فوق ، نسيان به شيطان منسوب شد ؛ زيرا ، وى است كه وسيلهء وسوسه ها مىشود ، و مايهء نسيان مى گردد . همسفر موسى به حضرت كليم اللّه گفته بود :
« وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ »
( كهف ، ركوع 9 ) ؛ امّا ، چون خداوند ( ج ) در هر شرّى ، خيرى مركوز داشته ؛ اينجا نيز نتيجهء نسيان در ظاهر تطويل قيد شد . برحسب دقّتى كه حضرت شاه نموده ، در آن تنبيه است كه پيغمبر نبايد بر اسباب ظاهر اعتماد كند . ابن جرير و بغوى و ديگران از بعضى سلف نقل مى كنند كه ضمير
« فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ »
را به يوسف راجع گردانيده اند . گويا ، گفتن
« اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ »
غفلتى بود كه بر يوسف ( ع ) عارض مى شد . يوسف ( ع ) به زندانى گفت : مرا نزد پادشاه خود ياد كن ؛ حال آنكه بايد وى خود از ظواهر صرف‌نظر مى كرد ، و به پروردگار خويش مى ناليد . در اين شك نيست ، هنگام سختى ، استعانت ظاهرى به مخلوق ، مباشرت به اسباب ، مطلق « 1 » حرام نيست ؛ امّا ، حسنات ابرار سّيئات مقرّبين است ؛ آنچه عوام الناس بى باكانه به عمل مى آرند ، به اعتبار مقام بلند پيغمبران يكنوع تقصير شمرده مىشود ، شأن رفيع انبيا ، هنگام آزمون و ابتلا ، متقاضى است « 2 » كه از رخصت صرف‌نظر كنند ، و به منتهاى عزيمت رفتار نمايند . چون گفتن حضرت يوسف ( ع )
« اذْكُرْنِي عِنْدَ
هامش
( 1 ) . مطلقا ( 2 ) . مقتضى است
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 249 | محمود حسن ديوبندى